رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

اَلُفچی

محمد امیدوار

alafchi وقتی اتفاق می افتد که دست یا صورت با هرچیز چسبنده ای چسبناک شود. (به فتح الف و ضم لام):”الفچی” در فارسی معیار هم معادل خاصی ندارد.در لغت نامه به جای ان واژه ی “سوچ” را گذاش

alafchi

وقتی اتفاق می افتد که دست یا صورت با هرچیز چسبنده ای چسبناک شود.

(به فتح الف و ضم لام):”الفچی” در فارسی معیار هم معادل خاصی ندارد.در لغت نامه به جای ان واژه ی “سوچ” را گذاشته.در توضیح ان باید گفت که “الفچی” شدن وقتی اتفاق می افتد که”دست و پوز”با مربا یا الوچه ای که که از وقت “رزش”گذشته و “شُلی” شده یا زردالویی که “کیشته” شده باشد یا هرچیز چسبنده ی دیگر چسبناک شود.از موارد دیگری که منجر به “الفچی”شدن میشود میتوان به”الو کوخوک”،”زینج”مخصوصا “زینج”درخت زرد الو، بدن”بزغله ی”تازه متولد شده،”خیل مش”مخصوصا اگر “مش” مورد نظر”زلو” خورده باشد و مدام “عپشو” کند،اشاره کرد.البته برخی از علما هم معتقدند که قسمت انتهائیه بدن “بزغَلا”و “برّا” وقتی که “جیگ” زیاد میخورند هم باعث “الفچی”شدن دست وبال ادم میشود ولذا در هنگام در اغوش گرفتن انها در این مواقع باید کمال احتیاط را مرعی داشت.

مثال:

نفر اول:کُ دوت قند بده تا چایمر باخرُم

نفر دوم:نمتنم دستام پاک الفچیه

نفر اول:چو؟

نفر دوم:ایلاهم ای الوچا وامنه.پاک از دست بدَره.دیر برفتم برزمشه پاک شلی رفته.دنیامر الفچی کیردَ.از هم رو زمی جعم نمره.هم دنه وپوستش ایکه بمونده.