چادر گلوندن عروس دم در خانۀ داماد
محمود فتوحی
رسم «چادر گلاندن عروس قبل از ورود به خانۀ شوهر» هم بوده که معنای سمبولیک جالبی دارد؛ عروس با این کار نشان میدهد که : هر چه در چادرم بود گلاندم. پاک و پاکیزه، بیهیچ نیرنگ و حیلها
رسم «چادر گلاندن عروس قبل از ورود به خانۀ شوهر» هم بوده که معنای سمبولیک جالبی دارد؛ عروس با این کار نشان میدهد که : هر چه در چادرم بود گلاندم. پاک و پاکیزه، بیهیچ نیرنگ و حیلهای قدم در خانهی شوی گذاشتم.
در گویش رودمعجنی فعل گلُندن: glondan و صورت رسمی آن «گلُاندن» به معنی تکاندن و افشاندن است. این فعل برای افشاندن میوه از درخت به کار می رود.
«بِرَو بالای درختی اَلو، محکم گلو ده.» / Beraw Bâlây draxt i alu maħkam glo deh
«محکم دَ گلو» [در گُلان]
هم برای افشاندن چادر و فرش و سفره و پارچه:
سوفره ر گلو ده تا اشغالاش برِزه! / sufra r glo de tâ âŝĝâlâŝ bereza / سفره را بتکان تا آشغالاش بریزه
فعل «گلاندن» در گویشهای محلی بسیاری از مناطق ایران هنوز کاربرد دارد. در فرهنگ لغت ناظم الاطباء و بعد در لغتنامۀ دهخدا چنین آمده است: گلاندن ، گلاندن .[ گ ُ دَ ] (مص ) پاشیدن و افشاندن. این دو لغتنامه، شاهدی از متنهای قدیمی برای کاربرد این فعل نیاورده اند. ظاهراً در متنهای کهن قدیم نیامده است. آیا ریشۀ این فعل « گل» است + اندن = گلاندن مثل غلتاندن/ جِزاندن (جیز و جز). کلمۀ «گَل» به معنی غلت در گویش رودمعجنی هم هست در فعل «د گَل رَف». در غلت آمد/ «أ گَل کُ»= بغلتان / قِلِش بده. همچنین «گل» که اسمی بود برای یکی از اسباب بازیهای چوبی دورۀ نوجوانی ما. شبیه فُرغون دو دسته داشت و یک چرخ چوبی که دایرهای از تنۀ درخت را به اندازۀ یک چرخ میبریدیم میخی از وسطش رد می کردیم و به دو سر چوب بلند مار می شد و تخته ای که دوستانمان را بر آن سوار می کردیم یا بار می بردیم. فرغون ملی بود.
تهرانیها گفتهاند:
آلو بوده گلوندن، توزعفرون خوابوندن بهش کنجد مالوندن. تازه شده گلابی
شهرنشینهای امروزی میگویند: درخت را تکان بده. اما فعل گلاندن معنای بیشتری از تکان دادن دارد. به معنی تکان دادن برای ریختن و افشاندن چیزی از درخت یا پارچه است. ما برای آن که دامنۀ اندیشه و تجربه و کار با طبیعت را گسترش دهیم به فعلهای بیشتری نیاز داریم و هرچه زندگی ما در واحدهای 50 متری آپارتمانی محدودتر می شود زبانمان هم به همان اندازه کوچک، غیر طبیعی تر و محدودتر میشود.
فعلهای کولیدن / کولدن: بیل زدن زمین/ گیراندن: روشن کردن آتش و بسیاری فعلهای دیگر این روزها از یاد میروند. چون در زندگی جدید کاربرد ندارند.
درزمیدن [لازم](drizmidan): نرم باریدن باران، پودر بارش، بُخار بار.
دوخیدن: [لازم]. سوختن آرام. فعل تداومی برای آتش. هیزمها به آرامی در حال سوختن است. بخوری مدوخه،
خُوچّیدن: [لازم] غُر شدن. کج . ک.له شدن. مکو، کتری مخوچَّه. میخوچَّد.
روفیدن: [لازم] حرکت تند و سریع، مروفه (میروفد). باد روفه. رُفتن باد.
ورترزگیدن ؟
وردادن:
تمبیدن:
اما آیا فعلهایی هست که برای زندگی جدید کار آمد باشد؟ به نظر شما آنها کدامند؟