مرد بيوه و زن مكار
سلیمان استوار فدیهه
بسم الله الرحمن الرحيم مرد بيوه و زن مكار مرگ من دارد هزاران راه حل بهتري كاش مي مردم نمي ديدم تو را با عنتري يا كه چشمم كور ميگرديد و راحت ميشدم از غم و رنجي كه ميبينم تو را با ه
بسم الله الرحمن الرحيم
مرد بيوه و زن مكار
مرگ من دارد هزاران راه حل بهتري
كاش مي مردم نمي ديدم تو را با عنتري
يا كه چشمم كور ميگرديد و راحت ميشدم
از غم و رنجي كه ميبينم تو را با هر خري
روز اول تا تو را ديدم ز خود بي خود شدم
مست بودم بق بقو كردم مثال كفتري
تا كه چشمم بر قد و آن چهره ي زيبا فتاد
با خودم گفتم نكرده ازدواج و دختري
فكر ميكردم تويي آن نيمه ي گم گشته ام
از براي بچه هايم بهتر از هر مادري
بوي عطرت سر خوش و مست و ملنگم كرده بود
آنچنان بويي كه مي گفتم گلاب قمصري
دختري معصوم و پاك و بي كلك مي ديدمت
در خيالم با حيا و زاده ي پيغمبري
حال مي فهمم كه عاشقها همه كور و كرند
يا كه سحرم كرده بودي ناقلا جادوگري
روز اول تا مرا ديدي شدي شيداي من
حال ميگويي چرا زرد و ضعيف و لاغري
من قسم خوردم نكردي حرفهايم را قبول
هر چه آن يارو بگويد پيش او خوش باوري
حرف دل را باز گو با من دگر نارو مزن
در يكي دستت گل و در دست ديگر خنجري
در كجا ديدي رسيده تا به مقصد بار كج
دائم اندر مكر و تزوير و رياي ديگري
هر چه نازت ميكشم ناز تو بالا مي رود
در خيال خام خود گويا ز من بالاتري
در ميان مردم تربت نديدم مثل تو
از تبار و ايل چنگيزي و يا از بربري
ساده لوحي مثل من ديگرنمي آري به دست
هر كجا رفتي نمي يابي مثالم همسري
مي دهد دولت مرا هر ماهه يك ميليون حقوق
بازنشستي همچو من دارد هزاران مشتري
گر كه ده تا صيغه مي دارم عدالت مي كنم
از براي هر يكي دارم حساب و دفتري
اي سليمان غم مخور گر بر سرت رفته كلاه
اندر اين دام بلا نه اول و نه آخري