رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

خدایا قسم

سلیمان استوار فدیهه

بنام خداوند بخشنده و مهربان خدایا قسم خدایا به جان و دل ما قسم به کوه و به دشت و به دریا قسم به آواز بلبل به فصل بهار به سال و به ماه و به لیل و نهار به گلهای وحشی و

بنام خداوند بخشنده و مهربان

خدایا قسم

خدایا به جان و دل ما قسم

به کوه و به دشت و به دریا قسم

به آواز بلبل به فصل بهار

به سال و به ماه و به لیل و نهار

به گلهای وحشی و آن رنگ و بو

به بیدی که خم گشته بر روی جو

به کبک و به تیهو به آن یاکریم

به عهد و وفای زنان قدیم

به عشقی که دارد زلیخا به دل

به خاکی که با اشک گردیده گِل

به بالی که سوزد ز پروانه ای

به مست و خمار و به دیوانه ای

به اشکی که ریزد ز چشم یتیم

به موسی به عیسی به هر دو کلیم

به قلبی که بشکسته وقت نماز

به آهنگ و سازی که باشد مجاز

به درد دل لاله ی واژگون

به جامی که از می شده همچو خون

به آن کوزه می دمادم به جوش

به ساقی به میخانه و می فروش

به پیکان سواران و مستضعفین

به مقتول و مظلوم حمام فین

به مستاجرانی که بی خانه اند

به آنان که محتاج یارانه اند

به گوشی که نخ جای گوشواره است

به بامی که عاری ز مَهواره است

به پیری که در دل ندارد غرض

ولی جسم او غرق صدها مرض

به صیدی که افتاده دست پلنگ

به رزمندگان سلحشور جنگ

به اسبی که دیگر ندارد نفس

به مرغی که افتاده اندر قفس

به آن راد مرد شجاع و جسُور

نه چشمش به مال و به پول خُسُور

خدایا به هر حال و با هر دلیل

جوانان ما را مکن زن ذلیل

بِدِه اندکی عقل و هوشیار کن

بس است خواب غفلت تو بیدار کُن

محول بکُن حال و احوال ما

بده خیر و برکت به اموال ما

به حیتا نشینان دلی شادمان

به رودخانه اش چشمه هایی روان

سلیمان ما را بده عقل و هوش

گناهان او را ببخش و بپوش

وطن را نگهدار از اجنبی

به حق محمد(ص) و آل نبی