خاطرات رزمنده رودمعجنی
علیرضا روشندل رودمعجنی
دهه فجرسال 1366بود ما رااز قرارگاه دوکوهه دراندیمشک ازجنوب بسمت غرب کشور حرکت داده تا ازقرارگاه اناهیتادر کرمانشاه جهت امورپدافندی منطقه ای دردل خاک کشورعراق اعزام گردیم.منطقه ای ب
دهه فجرسال 1366بود ما رااز قرارگاه دوکوهه دراندیمشک ازجنوب بسمت غرب کشور حرکت داده تا ازقرارگاه اناهیتادر کرمانشاه جهت امورپدافندی منطقه ای دردل خاک کشورعراق اعزام گردیم.منطقه ای بنام ماوت درارتفاعات الاغلو .
دل تودلم نبودلحظه شماری میکردم تا به منطقه عملیاتی موردنظربرسیم ازخوشحالی درپوست خودنمی گنجیدم .
مطلع شده بودم برادرم علی اصغرروشندل برادربزرگترم رامیگویم درماوت عراق پشت پدافند هوایی مستقرمیباشد.
وروزهای گذشته موفق گردیده با رشادت وازخودگذشتگی باشلیک پدافندهوایی هواپیمایی دشمن بعثی را سرنگون کند ازاین بابت بسیارخوشحال بودم و لحظه شماری میکردم تابه اوتبریک بگویم .شب هنگام به منطقه رسیدیم .ودربدو ورودبه منطقه اطلاع یافتم که سنگربرادرم در بالای سرماست وفکر کردم اول صبح الطلوع خواهم رفت
وعلی اصغررا غافلگیر میکنم .تاصبح هرجوری که بودشب راسپری کردم .صبح که شد به سمت سنگرشون روانه گشتم
اما وقتی رسیدم متوجه شدم که بعلت اینکه علی اصغرموفق به هدف قراردادن هواپیمای دشمن گردیده 10روزمرخصی تشویقی گرفته وبه مشهد رفته .
خوب قسمت نبودکه ما درانجا به هم برسیم .
اما داستان شهامت ومردانگی واستقامت برادرم را از همسنگرانش شنیدم وبه داشتن برادری چنین غیور افتخارکردم وبه خودبالیدم