رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

فاطمه لطفی

چرا همیشه بدنبال این هستیم که بدانیم چرا گل خار دارد؟ بیایید گاهی بدنبال آن باشیم که بدانیم چرا خار گل دارد؟ خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت زندگی

چرا همیشه بدنبال این هستیم که بدانیم چرا گل خار دارد؟ بیایید گاهی بدنبال آن باشیم که بدانیم چرا خار گل دارد؟

خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت

زندگی همانند هنر نقاشی کردن است با مداد مشکی ولی بدون پاک کن

جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نیست اما بلعش وحشتناک است

چه فکر کنی می توانی و چه فکر کنی نمی توانی ، درست فکر میکنی

اگر مردم را به حال خود گذاشتی تو را به حال خود خواهند گذاشت

در نمک باید چیز غیب و مقدسی وجود داشته باشد چیزی که هم در اشک و هم در دریاست

من هرگز نمی نالم…قرنها نالیدن بس است…میخواهم فریاد بزنم…!اگر نتوانستم سکوت میکنم

بادها می وزند، عده ای در مقابل آن دیوار می سازند و تعدادی آسیاب به پا می کنند

پریدن کار دل است و قدم زندن کار عقل، اگر لذت جهان خواهی با دل همسفر شو و اگر مقصد خواهی آهسته رو

زندگی درس حساب است، خوبیها را جمع، بدیها را کم ، خوشی ها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم

زندگی نکن برای مردن، بمیر برای زندگی کردن

زندگی تفریح است میان تولد و مرگ

خشم با دیوانگی آغاز میشود و با پشیمانی پایان میپذیرد

آزادی تنها ارزش جاودانه تاریخ است

مسیر را به خاطر بسپار که مقصد همان مسیر است

با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران درباره ات فکر می کنند نباش . تعریفی را که آنها از تو دارند نپذیر ، خود ، خودت را تعریف کن

دنیا از آن کسی است که برای تصاحب آن با خوش خلقی و ثبات قدم گام برمیدارد

زندگی سفر است پس بیایید همسفران خوبی برای دیگران باشیم