گزارش یک جشن
محمد امیدوار
سلام دوباره بر حیتا نشینان امروز تقریباً 80 روز از برگزاری این جشن میگذره ، جشنی که در نوع خودش در رودمعجن کم نظیر بود (اگر بی نظیر نباشد) اما آن چنان که باید و شایسته آن بود بازتا
سلام دوباره بر حیتا نشینان
امروز تقریباً 80 روز از برگزاری این جشن میگذره ، جشنی که در نوع خودش در رودمعجن کم نظیر بود (اگر بی نظیر نباشد) اما آن چنان که باید و شایسته آن بود بازتاب نیافت. آنچه در ادامه می آید گزارش تیم اعزامی دو نفره باشگاه خبرنگاران حیتاست که برای پوشش خبری این مراسم حضور یافته بودند. در این مدت دنبال فرصتی بودم تا آنچنان که شایسته است این گزارش را تکمیل و در سایت منتشر کنم اما طبق معمول این فرصت هیچ گاه بوجود نیامد و به ناچار و از ترس آنکه خبر بیشتر از این بیات نشود امروز مختصر و مفید (دومی رو شک دارم) چند تصویر و خلاصه ای از شرح ماوقع را برای دوستانی که حضور نداشتند خواهم آورد.
... تبلیغات مناسبی برای مراسم صورت نگرفته بود اما خبر مانند همه اخبار ریز و درشت رودمعجن به سرعت سینه به سینه نقل شد و در روزهای اول عید به صدر خبرها رسید تا نشان دهد هیچ تبلیغی در رودمعجن به پای این روش نمی رسد؛ حالا هر چه قدر هم که میخواهد روش های تبلیغاتی تغییر کند و به اصطلاح بروز شود. این روش حتی از جار زدن هم در پاره ای مواقع بهتر و کیفی تر عمل می کند، کافیست نقل مجالس زنانه شود که "راه پیمایی خانوادگی تا سر قلعه به همراه اهدای جوایز ارزشمند به بهترین آش همراه با مقادیر متنابهی کف و سوت و ...".
بدون شک ایام نوروز جان می دهد برای برگزاری چنین مراسمی اما چرا تا به امروز جای آن در تقویم ما رودمعجنی ها خالی بوده خود جای بررسی دارد. چرا بزرگترین گردهمایی های ما باید در مراسم مذهبی و عمدتاً در سوگواری ها باشد. مراسمی که ذاتاً این پارادوکس را با خود دارند که مردم از در کنار هم بودن شاد و از اقتضای تاریخ سوگوارند. خروجی این مراسم در بهترین حالت همان حال خوشی عاشورایی است که دمی دگرگونمان می کند و چند روزی این حال خوش با ماست و کم کم جای خود را به خوشی های دیگر می دهد؛ و این چرخه قرن هاست که ادامه دارد. مردم در کنار آن حال خوش دنبال ارضای فطرت با هم بودنشان هستند، اینکه حس کنند جزئی از یک کل هستند، بزرگند، در یک کلام: یک ملتند.
نمی دانم، شاید به همین دلیل است بچه تر که بودیم با آنکه با نزدیک شدن محرم بغضی گلوگیرمان می شد اما آن ته مه های دلمان کمی هم خوشحال بودیم: باز دیدار دوستان، باز صدای طبل و نوحه و زنجیر، باز شلوغی، حس زنده بودن. شاید به همین دلیل است که هر روز مرثیه ها و نوحه ها مان شادتر و مولودی هامان غمگین تر می شوند. شاید ...
قرار بود این گزارش یک جشن باشد اما چه شد که به اینجا رسیدم؟! میخواهم بگویم روز جشن بیشتر از همه به این فکر میکردم، اینکه چقدر از این دور همی های شاد و شنگول در تقویممان کم داریم، اینکه چه حال خوشی دارم این لحظه...
در ادامه شمارو به تماشای چند تصویر از این مراسم دعوت میکنم: (برای نمایش سایز بزرگتر روی تصاویر کلیک کنید)
بعد از یک باران بهاری مردم فوج فوج در دسته های چندین نفره به سمت سرقلعه براه افتادند، زن و مرد، بزرگ و کوچک، دارا و ندار ، دوش به دوش هم ...
با اینکه مراسم تا حدودی خودجوش بود، اما دارای یکسری قواعد و مقرراتی هم بود، از جمله اینکه کسی نمیتونه سواره مسیر رو طی کنه. عده ای مسئول برقرار نظم مراسم بودند.
گروهی که زودتر به مقصد رسیده بودند مقدمات کار رو پایه ریزی کرده بودند، یک چای داغ بعد از یک راه پیمایی در هوای سرد واقعا چسبید. طبق یک آمار نیمه رسمی حدوداً 380 نفر در این مراسم شرکت کرده بودند:
برنامه جشن به شدت متنوع و فشرده بود، همزمان در چند جبهه برنامه ها به موازات هم پیش می رفت، گروهی آش می پختند، گروهی تدارک قرعه کشی بین شرکت کنندگان رو می دیدند، گروهی درگیر مسابقات بودند، گروهی هم از فرصت استفاده می کردند و دید و بازدید های نوروزی خودشون رو تکمیل می کردند. از ویژگی های بارز مراسم این بود که شما با هر سلیقه، سن و جنسیتی فعالیت مناسب با احوال خودتون رو میتونستید پیدا کنید.
مسابقه دو با کیسه جزو بخش های جذاب مراسم بود.
مسابقه اطلاعات عمومی، آواز و ...
کوچکترها هم بی نصیب نموندند
و بانوان نیز درگیر آماده سازی مقدمات اصلی ترین بخش مراسم، یعنی تعیین بهترین آش، بودند.
و این هم نتیجه نهایی کار آشپزان. هیئت داوران در حال بررسی و اظهار نظر پیرامون انتخاب برنده هستند.
و تصویر آخر، اهدای جوایز به برندگان بخش های مختلف
حرفی نمانده، جز تقدیر و تشکر از برگزار کنندگان و دست اندرکاران مراسم.
حالتان خوش...
پایان
خبرنگاران اعزامی حیتا – محمد امیدوار، حامد نجفی