کشف الاصطلاحات ۷(کلمات و اصطلاحات-حرف”الف”)
علی نجفی
دوستان عزیزبا تبریک برای داشتن محیط جدید و با تشکر از زحمات اقای مدیر که واقعا داره زحمت میکشه و نشون میده که در"حپکه زیه"کردن مردم تبحر خاصی داره و با تشکر از خودم که بعد از یک دو
دوستان عزیزبا تبریک برای داشتن محیط جدید و با تشکر از زحمات اقای مدیر که واقعا داره زحمت میکشه و نشون میده که در"حپکه زیه"کردن مردم تبحر خاصی داره و با تشکر از خودم که بعد از یک دوره ی سه روزه "حپکه"زدگی بلاخره فهمیدم کدوم "دگمر بیید خچار دم" تا وارد محیط نوشتاری وب سایت بشم و همچنین بعد از یک غیبت چند ماهه در مورد "کشف الا صطلا حات"در این قسمت میپردازیم به کشف و شرح "کلمات و اصطلاحات".از انجا که تعداد کلمات و اصطلاحات زیاد میباشد لذا برای جلوگیری از اشفتگی و ایجاد نظم و نسق در مطلب این کلمات و اصطلاحات را به ترتیب حروف الفبا توضیح و تشریح خواهیم نمود پس به ترتیب حروف الفبا از حرف "الف "کارمان را شروع میکنیم.بپردازیم به اصل مطلب.
-اُهُک(به ضم الف و ه):اهک معناهای مختلفی دارد در عین اینکه هیچ معنایی هم ندارد.در اصل "اهک" اصلا کلمه نیست که بشود معنایی برای ان جست،بیشتر نمایانگر حالت خاصی است.حالتی امیخته از تعجب و امتناع..برای "اُهُک" معناهای مختلفی میتوان در نظر گرفت.بسته به اینکه این کلمه چگونه ادا شود و ادا کننده چه حالتی داشته باشد بار معنائیه ان تغییر میکند.گاهی معنی"پس باخری"دارد.گاهی"مرگتر باخار"معنی میدهد.گاهی "هُم"و گاهی"نه"معنی میدهد.گاهی"امرد وخزن"را میتوان از ان استباط کرد گاهی هم "امرد بنشی"را که هر دو در حالت تعجب زیاد ادا میشوند.به مثال های زیر دقت کنید.
مثال اول:
نفر اول:یره مو دینه یک جوال 40 منی گندومر ایکه بار کیردم
نفر دوم:اهک( اینجا اهک به معنی"تو غلط کیردی"میباشد)
مثال دوم:
نفر اول:یره او دستکله کی د دستتَ از مایه خا.یک سالَ گومش درم
نفر دوم:اهک(اینجا اهک به معنی"وخ گوم رو از اینچو"را میدهد)
مثال سوم:
نفر اول:از او قارمات موروم یه کم ده
نفردوم:اهک(اینجا اهک به معنی"مرگ تی دیلمر باخار "میباشد)
2-اُحُ(به ضم الف و ح.البته ح کمی مشدد و به مقدار زیادی کشیده ادا میشود):از کلمات بی نظیر میباشد بدان علت که در روستا گاهی یک کلمه ی 5 حرفی پیدا میشود که هر 5 حرف ان ساکن است اما این کلمه ی دو حرفی هر دو حرفش دارای حرکت است به همین جهت جزء نوادر کلمات است."اُحُ"هم به یک معنا کلمه نیست چون معنای خاصی نمیدهد وبیانگر یک حالت خاص است اما مثل"اهک" گستره ی معنائیه وسیعی را شامل نمیشود."اُحُ"در بیشتر موارد بیانگر حالت کثرت و تعجب است.یعنی در مواقع دیدن یک کثرت اعجاب اور ادا میشود.
مثال:
نفر اول:یره او کلاغا را مبینی د زوَر اُدرخ چندگَیَن
نفر دوم:هم یره اُحُ
3-اینچُ(به ضم چ):"اینچُ"همان "اینجا" میباشد.علما احتمال میدهند "اینچُ"درستترو فارسی تر است وبعد از فتح ایران به دست اعراب و مخلوط شدن زبان پارسی با زبان عربی چون در عربی حرف"چ"وجود نداشته این کلمه به صورت"اینجا"در امده. "اینچُ"به صورت های دیگری هم ادا میشود.مثلا"د زینچُ"که به معنی" در اینجا" میباشد."د زُونچُ"که" در انجا"معنی میدهد."وراینچُ" به معنی"به طرف اینجا"ور اُنچُ" به معنی"به طرف انجا"."کدونچُ"یا "کدونچُنک" و"دکُجه"هم از مشتقات همین کلمه است که به معنی"کدام جا"است.
مثال:
نفر اول:نونار د کجه گذاشتی؟
نفر دوم:اینه داُنچنَک
نفر اول:دکدونچُنک؟
نفر دوم:اینه د انچُ د بیخ درخت
4-اُکَ(به ضم الف و فتح کاف):این هم از جمله نوادر کلمات است که هر دو حرفش اعراب میگیرد."اُکَ"به معنای"ان یکی"میباشد.برخی از علما سخت معتقدند که "اُکَ" در اصل مخفف" ان یکی"است."اُکَ"هم مشتقاتی دارد مثل"ایکَ"به معنی "این یکی" و "کُدُکَ"به معنی "کدام یک".
مثال:
نفر اول:کُ او بیلر بده بمو
نفر دوم:کدوکر؟ایر؟
نفر اول:ای مرگ اوخا دستَش بشکسته میُم دسَر گورمش کنم.اُکر بده.
5-ایقذَر(به فتح ذال):به معنی"اینقدر" است.البته کودکان ان را به صورت"ایذقدر"ادا میکنند.در بین بزرگسالان هم گاه این شکل تلفظ دیده میشود.گاهی این کلمه هم برای نشان دادن کثرت و زیاد بودن یک چیز به کار میرود که در ان صورت به شکل"ایقذرگَ"یا در صورت کثرت بیش از حد به شکل"ایقذر گگَ"تلفظ میشود.
مثال:
نفر اول:تو دکجه بیی ؟ مو ایقذرگَ معطلت بستیُم
نفر دوم:(متاسفانه نفر دوم اینجا هیچ دیالوگی ندارد).
"ایقذر" هم داری مشتقاتیست.مانند"چُقذر"به معنی "چقدر"و "اُقذر"به معنی"ان قدر".
6-اَمبا(به فتح الف):همان "اما"است.سالهاست که علما تحقیقات عمیق و وسیعی را انجام میدهند تا بفهمند این"ب" از کجا به وسط"اما"اضافه شده ولی متاسفانه هنوز به هیچ نتیجه ای نرسیده اند.گویا اجداد ما همینجور از باب دورهم بودن حال کرده اند یک "ب" ان وسط بگذارند!!
7-ایشتوکی(به ضم ت و سکون واو):همان"عجول بودن"و "عجله داشتن"است.ادمهای قدیمی هنوز به ادمهای "ایشتوکی" لقب "اَستا عباس" میدهند.گویا این"اَستا عباس"یکی از بزرگان فرقه ی "ایشتوکی ها"بوده وهمیشه در همه کار در حالت"ایشتوکی"به سر میبرده.در نظر داشته باشید که "ایشتوکی"صفت است و فعل ان"ایشتو" میشود.
مثال:
نفر اول:یره زود باش ورهم گرد.دِر رف.ووووووووووع
نفر دوم:اُه تو خا چین ایشتو دری.بکُجه میی روی.مرم العان
8-اَلُفچی(به فتح الف و ضم لام):"الفچی" در فارسی معیار هم معادل خاصی ندارد.در لغت نامه به جای ان واژه ی "سوچ" را گذاشته.در توضیح ان باید گفت که "الفچی" شدن وقتی اتفاق می افتد که"دست و پوز"با مربا یا الوچه ای که که از وقت "رزش"گذشته و "شُلی" شده یا زردالویی که "کیشته" شده باشد یا هرچیز چسبنده ی دیگر چسبناک شود.از موارد دیگری که منجر به "الفچی"شدن میشود میتوان به"الو کوخوک"،"زینج"مخصوصا "زینج"درخت زرد الو، بدن"بزغله ی"تازه متولد شده،"خیل مش"مخصوصا اگر "مش" مورد نظر"زلو" خورده باشد و مدام "عپشو" کند،اشاره کرد.البته برخی از علما هم معتقدند که قسمت انتهائیه بدن "بزغَلا"و "برّا" وقتی که "جیگ" زیاد میخورند هم باعث "الفچی"شدن دست وبال ادم میشود ولذا در هنگام در اغوش گرفتن انها در این مواقع باید کمال احتیاط را مرعی داشت.
مثال:
نفر اول:کُ دوت قند بده تا چایمر باخرُم
نفر دوم:نمتنم دستام پاک الفچیه
نفر اول:چو؟
نفر دوم:ایلاهم ای الوچا وامنه.پاک از دست بدَره.دیر برفتم برزمشه پاک شلی رفته.دنیامر الفچی کیردَ.از هم رو زمی جعم نمره.هم دنه وپوستش ایکه بمونده.
ادامه دارد............