رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

کامیون حمل زباله

حسن تفت

روزی با تاکسی عازم مکانی بودیم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی میکردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از محل پارک خود بیرون پرید. راننده تاکسی محکم ترمز گرفت. ماشین سرخورد

روزی با تاکسی عازم مکانی بودیم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی میکردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از محل پارک خود بیرون پرید. راننده تاکسی محکم ترمز گرفت. ماشین سرخورد ودقیقآ به فاصله چند سانتیمتری از ماشین دیگر متوقف شد.!

راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان بیرون آورد و شروع کرد به فریاد زدن به طرف ما. راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد.

باتعجب از او پرسیدم:((چرا شما این رفتار را کردید؟آن شخص نزدیک بود ماشینتان را از بین ببرد.!))در آن هنگام بود که راننده تاکسی درسی به من آموخت که برایتان توضیح میدهم:

((قانون کامیون حمل زباله.))او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال و نا کامی ونا امیدی در اطراف میگردند. ووقتی آشغال در اعماق وجودشان تلنبار میشود به جایی جهت تخلیه نیاز دارند. گاهی اوقات روی شما خالی میکنند.

به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید و دست تکان بدهید و بروید.

آشغالهای آنها را نگیرید تا به افراد دیگری در سرکاریا در منزل پخش کنید.

حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیونهای آشغال روزشان را خراب کنند وباعث ناراحتی آنها شوند.

زندگی خیلی کوتاهتر از ان است که صبح با تاسف از خواب برخیزند. از این رو...((افرادی را که با شما خوب رفتار میکنند دوست داشته و برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))