چه دیدنی از بلندای دیار............
محمد نیکوعقیده
همراه شدم موسمی با گله در صحرا با قطار کش بره ها بزغاله ها گله میرفت تا انتهای رویش سبزه ها بوته ها از فراز و فرود تپه ها صحرا پر از صدای زنگها سرشار از تازگیها از رنگها بزغاله ها
همراه شدم موسمی
با گله در صحرا
با قطار کش بره ها
بزغاله ها
گله میرفت تا انتهای رویش سبزه ها
بوته ها
از فراز و فرود تپه ها
صحرا پر از صدای زنگها
سرشار از تازگیها از رنگها
بزغاله ها همه شوخ وشنگ
طنین انداخته
درای گله در هر کوه و سنگ
بره بزغاله ها پخش و پلا
در امتداد دامنه ها
ارامش محض ریخته در همه جا
در تن سنگها
صخره ها
دم دمای ظهر
وقت نهار
هجوم گله و تلخ چنار
خستگی منو
حلاوت ابدوغ خیار
عصر بود
در چرای دم غروب
حوالی بازه یاقوب
زاییده بزغاله ای خوب
ارمیده روی این دستم
در دست دگرم چوب
همه جا گوسفندها
در پس و پیش سنگها
گذشتند از پیچ و خم گردنه ها
اما شب وسگها وفادار
ماندیم ما سر گدار
زیبا شبی تا سپیده بیدار
در سخاوت اسمان
محو ستاره های بیشمار
چه دیدنی از بلندای دیار
جلوه های شب در نامق و حصار ........