چـــــــــــــــــــــــــروخ: بخش دوم
محمود فتوحی
(2) صدای محندعلی رضا مردها را روی انگورها میلغزاند. نیم ساعت است روی سنگ نشستهام. آب انگور همچنان سنگین توی دیگ ایستاده است. کم کم گاهی نهورمی[4] از بخار از رویش بلند میشود. سید
(2)
صدای محندعلی رضا مردها را روی انگورها میلغزاند. نیم ساعت است روی سنگ نشستهام. آب انگور همچنان سنگین توی دیگ ایستاده است. کم کم گاهی نهورمی[4] از بخار از رویش بلند میشود. سید آمده کنار آتش، چند کنده میاندازد و به من میگوید: «وخه عمو جان، برو به سِوو ! وخه! العانه کی دِگ بجوش میه پشینگت مره! نجیس مری!» [5]
اما من فقط منتظر نجس شدن دیگم. صدای سید هم کیفیتی آسمانی دارد. دیگ دارد توی خودش حرکت میکند؛ بخار بیشتر شده و کنارههای دیگ نرمک نرمک کف بر لب می آورد؛ یکباره صدای سید میپیچد توی تنگل :
بنازم به دستی که انگور چید مریزاد پایی که در هم فشرد
برو زاهدا خرده بر ما مگیر که کار الهی نه کاری است خرد
بلافاصله صلوات مردها دنبال شعر میرود تا ته تنگل .
میپرسم: « عمو! نجیس رف؟»
میگوید: «هوم هوم وخه! حالا نجیسته. از شاش سگ هُم نجیستره.»[6]
بلند می شوم و هرچه نگاه را در آبهای دیگ فرو میبرم چیزی نمی بینم، دیگ کف شیری رنگی بر لب میآورد و زیر کفها، رنگ آب انگور همچنان تیره است. اما بوی شیرین و گرمی توی دماغم رفت که از صبح نبود.
-: «عمو! چیگر رف کی نجیس رف؟»
* «همچیک بجوش میه نجیس مره.
-: «عنه چیگر مره؟»
* «نجیسته دگه حرومه»
-: «بری چیشه بده؟ »
* «بری کی نه بَیِس دستش کنی. گْناه درَه».
-: «بری چیشه گناه دره؟ »
* «خاب نجیسته! نماز ندره! رو جمات برزه نماز نداره. »
-: «چی جوری نجیس رفت؟ شما کی چیزه قطیش نکیردن؟»
* «نِه پسرجان! وقتیک مجوشه و کف منه حوکمی شراب دره. نجیسته. »
-: « حوکمی شراب چیشه یه؟ اگر باخری ممیری؟»
* «نه اگه باخری مس مری عقل از کلت مپرّه مری بجهندم؟»
-: «اگر اینار باخری مری بجهندم؟»
* «هوم ! د قْرعو نویشته »[7]
زیر دیگ تنور جهنم شعله میکشید و کنده ها مثل دست و پا و بدنها می سوخت.صوتم در هرم آتش سرخ شده بود و اشکم درآمده بود و آب دماغم آویزان بود از دود.
صدای برخورد نعل الاغها با سنگهای توی آب! شاد ترین و امید بخش ترین صداست در سکوت تنگل. کسانی می آیند. صدای آمدن کاروان انگور؛ الاغها از دیدن همدیگر شادمانند و تنگل را پر از عرّ و عربده کردهاند.
ادامه دارد ..................
-------------------------
[4] . هُرم: گرما
[5] . برخیز عموجان، برو به کلبه، برخیز که الان دیگ ها به جوش میآید و از پاشه های دیگ نجس میشوی.
[6] . «عمو! چیکار شد که نجس شد؟»
آره آره، الآن نجسه از شاش سگ هم نجستره
[7] . -: «عمو! چیکار شد که نجس شد؟»
* «بجوش که بیاد نجس میشه. »
-: «یعنی چی کارش میشه؟»
* «نجس بده، حرامه».
-: «چرا بده؟»
* «چون نباس بهش دس بزنی. گناه داره. »
-: «چرا گناه داره؟»
* «خوب چون نجاسته! دست زدن به نجاست نماز نداره! رو لباست بریزه نماز نداره. »
-: «آخه چرا نجس شده؟ شما که چیز بدی قاطیش نکردین؟»
* «نه پسرم وقتی میجوشه و کف کنه حکم شراب داره. نجسه. »
-: «حکم شراب چیه؟ اگه بخوری میمیری ؟»
* «نه اگه بخوری مست میکنی عقل از کلت میپره میروی جهنم؟»
-: «اگه اینا رو بخوری میری جهنم؟»
* «آره! تو قرآن نوشته »