رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

پند دلپذير

سلیمان استوار فدیهه

بسم الله الرحمن الرحيم با سلام و عرض ادب به حضور دوستان خوبم عرض كنم همانطور كه از من حقير بهتر مي دانيد به علت تغيير نگرش به زندگي و مشكلات اقتصادي ازدواج در بين جوانان كم گرديده

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام و عرض ادب به حضور دوستان خوبم عرض كنم همانطور كه از

من حقير بهتر مي دانيد به علت تغيير نگرش به زندگي و مشكلات اقتصادي

ازدواج در بين جوانان كم گرديده است.و غم انگيزتر از اين آن است كه

بعضي از جوانان روستا پس از تاخير فراوان دل به دريا زده و مبادرت به

ازدواج مي نمايند اما با دختراني غير از ولايت خودشان.!!! لذا در جهت

تشويق جوانان رشيد و برومند حيتا نشين به امر ازدواج به خصوص با

همولايتيهاي خود چند بيتي تحت عنوان پند دلپذير تقديم دوستان مي گردد.

پند دلپذير

مي دهم پندي تو را اي جان جانان بي نظير اي پسر جان زن بگير

مي شود ايام تو شيرين و خوب و دلپذير اي پسر جان زن بگير

از غم و غصه برون شو با لب پر خنده باش يك دمي سر زنده باش

گر چه از دست گرانيها شدي خرد و خمير اي پسر جان زن بگير

سنت اجداد خود را زنده كن با اين عمل كام خود از آن عسل

كن تو شيرين و ز پندم تا تواني بهره گير اي پسر جان زن بگير

مرد بي زن را نشايد زندگي در اين جهان هر زمان و هر مكان

گر نگيري زن بگردد روزگارت همچو قير اي پسر جان زن بگير

گر چه باشد بر سر راه تو مشكل اي پسر با هزاران درد سر

كن تحمل مشكلات خود به سان نره شير اي پسر جان زن بگير

زن بگير تا دور گردي از غم و رنج و عذاب مي شوي اهل حساب

رمز آن روشن بود بر هر صغير و هر كبير اي پسر جان زن بگير

دختراني با حيا در گو ترووس و پي باغ من بسي دارم سراغ

همتي مردانه مي بايد در اين امر خطير اي پسر جان زن بگير

از محل كهنه بگير يا پي شربن بهتر است درد سرش كمتر است

با برادرهاي زن هر گز نشي كارد و پنير اي پسر جان زن بگير

زن بگيراز كوچه شو ده و هي دل دل مكن وقت خود زايل مكن

گر نشد حالا برو تا عيد قربان و غدير اي پسر جان زن بگير

يك زني بستان نگردد روي دوش تو سوار با وقار و خانه دار

گر به هيچ جايي نبود از كوچه بالا بگير اي پسر جان زن بگير

زن بگير از روي سمبا يا كه از اوحداوو تا نباشي هي ولوو

غير رودمعجن مرو از قلعه ي ديگر مگير اي پسر جان زن بگير

دختر رودمعجني اهل حجاب است و حيا با نماز و با خدا

با قناعت بوده و با تو نشيند بر حصير اي پسر جان زن بگير

زندگي شيرين شود گر با زنت گردي رفيق هردو غمخوار و شفيق

بعد دامادي بخور هر صبح يك ليوان شير اي پسر جان زن بگير

گر كني دعوا مواظب باش از كفش زنت يا كه از مادر زنت!!!

مثل من هر گز نباشي زن ذليل و سر به زير اي پسر جان زن بگير