رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

پس از "دنگاه"

محمود مدرسی

با کسب اجازه از جناب زمستان. پس از "وازین خلمه " (1) و بیرون رفتن گله از میان درختان بادام "اوحداوو" ، نوبت جمع آوری غنایم توسط ما بچه های " کوچه شوده"(2) می رسد . این غنایم چیزی ن

با کسب اجازه از جناب زمستان.

پس از "وازین خلمه " (1) و بیرون رفتن گله از میان درختان بادام "اوحداوو" ، نوبت جمع آوری غنایم توسط ما بچه های " کوچه شوده"(2) می رسد . این غنایم چیزی نیست جز پشمهایی که کوسفندان با خاراندن خویش بر درختها به جا می گذارند .

هجوم ما به درختان قانون دارد . همه باید یکباره و بدون عجله به میان درختان وارد و با هم جلو بریم و از درختان یک محدوه خاص خودمان پشم جدا کنیم که آن هم به شانس و اقبال بستگی دارد .

محمد هادی (با کسب اجازه از ایشان) بسیار "شتاح"(3) است و تابع قانون ما نیست ، چون زور ما بهش نمی رسد ، به حضرت عباس حواله اش می دهیم ...... پشمهای جمع آوری شده می شود دستمایه خرید " لسک " ، " نون قلم" و آدامس از مغازه "محمد عبدالله"( آقای محمد روشنی) .

.............................................

(1) خلمه=گله بره ها وبزغاله ها و وازین خلمه =جدا کردن بره و بزغاله ها از مادرشان

(2) به معنی کوچه پایین ده و محله ای در پایین روستا و نزدیک رود خانه

(3) این اصطلاحی بود که ما برای محمد هادی استفاده می کردیم و معادلی برایش نیافتم وفکر می کنم به کسانی اتلاق می شود که خیلی خودخواه هستند .