رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

پدر مهربان-علی اکبر نیکوکردار

نوه‌‌ی علی‌حسن

سلام به دوستان.بعد مدتی که مطلب نداشتم بزارم ،بالاخره محرم رسید و تونستم یه مطلبی بزارم که خیلی وقتا قبل میخواستم اونو منتشر کنم اما الان بهترین وقت برای این مطلب هست. محرم در راه

سلام به دوستان.بعد مدتی که مطلب نداشتم بزارم ،بالاخره محرم رسید و تونستم یه مطلبی بزارم که خیلی وقتا قبل میخواستم اونو منتشر کنم اما الان بهترین وقت برای این مطلب هست.

محرم در راه است ما داریم کم کم خودمون رو آماده می کنیم برای مراسمات عزاداری.

آن هم عزاداری مردمان روستامون که حال و هوای متفاوتی با دیگر روستا ها داره،

اما عمرهای ما در حال گذر است و هیچ کدوممون به فکرش نیستیم،البته نباید هم در فکر باشیم ،چون اگر به خواهیم در مورد آن فکر کنیم تمام عمرمون رو تباه می کنیم و در اصل(دغ منم ،مفتم ممیرم).

از این حاشیه ها بگذریم.

*************************************************************

هر سال در محرم، رودمعجن بعضی نفرات رو دیگه در بین خود نمی بینه که امسال دیگه اوجش هست .

پارسال نفرات زیادی کوله بار خود رو بستند و راهی سفر آخرت شدند،یکی از اون نفرات بابا بزرگ مرحوم من(علی اکبر نیکوکردار)بود که یکی از هیاتی های همیشه حاضر ( در سوز و سرما ، اوج مریضی و در نهایت مشکلات) بود وهمیشه جزو سه نفر اول دسته زنجیر زنی هیات بود .*****

مردی مهربان ،که با هر کسی می توانست شوخی می کرد تا ذره ای او را بخنداندو آن نفر از غم روزگار بدر آید.

با اینکه از سن سال زیادی برخوردار بود مثل بعضی از پیر مرد ها بی حوصلگی نشان نمی داد و در مورد نماز و دین جدی بود.خلاصه خدابیامرز عقلی پخته داشت.

همه ی خانواده دوسش داشتیم چون هیچ وقت از او اخلاق نابجایی ندیده بودیم*برای من از پدر عزیزتر بود*

خلاصه ای از زندگیی او:

در سال 1310 در رودمعجن به دنیا آمد.تقریبا 20سال سن داشت که ازدواج کرد .یازده بچه آورد که شش تای آن ها فوت کردند .محل زندیگیش اووحد اووووو بود که تا لحضه ی آخر تنها با همسرش و بدون هیچ همسایه نزدیکی در خانه ی روی تق اووو حد که از همه ی رودمعجن دیده میشود زندگی کرد.و در سال 1390 در مشهد دار فانی را وداع گفت.

این بود پدری مهربان>>>>>>>جهت شادی روح او و تمام آنهایی که پارسال بودند و امسال نیستند در آستانه ی ماه محرم صلوات<<<<<<<<

((شعری در نثار او))

نوکری کردی تو چندین سال در راه حسین****دائما بودی به هیئت،گریه کردی بر حسین

سالها زنجیر زدی و روضه خواندی عاشورا****آخر عمری برفتی مشهد شاه رضا

نوکری بودی به دربار ابوالفضل جوان****مرگ تو شوری فکنده بود برتمام دوستان

ما همه خواهیم از آقا حسین سر جدا****شافعت باشد علی آقا، حسین روز جزا

عکس هایی از پدر مهربان