رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

يك عكس و چند سوژه

مرادی

اين عكس در غروب روز تاسوعا بعد از مراسم علم كه مردم پراكنده شده اند گرفته شده . چند نكته در اين عكس قابل توجه است : 1- اولين چيزي كه در اين عكس به چشم مي آيد، حضور وانت ميوه فروش د

اين عكس در غروب روز تاسوعا بعد از مراسم علم كه مردم پراكنده شده اند گرفته شده . چند نكته در اين عكس قابل توجه است :

1- اولين چيزي كه در اين عكس به چشم مي آيد، حضور وانت ميوه فروش در بعداظهر روز تاسوعا در وسط روستاست. اين كاسب مسلماً از شهر يا روستاههاي اطراف آمده و حتي در همين روز هم دست از كاسبي برنداشته. ولي انصافاً اون نوع خربزه ها كه نميدونم اسمش چيه خيلي شيرينه حتما بخرين.

2- عكسهايي كه بصورت بنر بر ديوار نصب شده و مردمي كه ايستاده و آنها را تماشا مي كنند. اين بنرها شامل عكسهايي زيادي از زمان جبهه و جنگ و نيز وصيت نامه شهدا بود كه آنطور كه من ديدم و زير عكسها نوشته بود به همت گروه سبكبالان گردآوري و به صورت بنر چاپ شده بود و سراسر مسير ميدان مراسم تا مغازه مرحوم آقا محندعلي در هر دو طرف نصب شده بود. كار بسيار زيبا و جالبي بود. همه مردم از زن و مرد در تمام طول روز در كنار اين عكسها مي ايستادند و با ديدن آنها اشك ولبخند و آه و حسرت بود كه از وجود آنان برمي خاست. دست همه كساني كه در اين كار نقشي داشتند درد نكنه. خداقوت.

3- زباله ها و ليوانهاي يكبار مصرفي كه بعد از نوش جان كردن شير كاكائوهايي كه بچه هاي ايستگاه صلواتي زحمتشو كشيده بودن بر روي زمين ريخته شده است. با اينكه خود بچه هاي ايستگاه در نقاط مختلفي سطل زباله گذاشته بودند ولي هنوز شاهد اين مناظر از سوي عده اندكي هستيم.

4- پروژه ساخت برج آهنين در وسط بافت قديمي كه البته اين پروژه هم مانند بعضي پروژه ها تعطيل شده و مدت زيادي است كه به همين شكل باقي مانده است.