رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

يادواره شهداي رودمعجن در قاب دوربين (1)

استاد رودمعجني

سلام وعرض پوزش از كليه دوستان عزيز بالاخره فرصتي دست داد تا بعد از يك هفته وبه احترام تماس دوستان اعتصاب درج مطلب را شكسته و عكسهائي از روند برگزاري يادواره شهدا را هرچند زمانش گذش

سلام وعرض پوزش از كليه دوستان عزيز

بالاخره فرصتي دست داد تا بعد از يك هفته وبه احترام تماس دوستان اعتصاب درج مطلب را شكسته و عكسهائي از روند برگزاري يادواره شهدا را هرچند زمانش گذشت جهت ثبت در آرشيو حيتا به نمايش بگذاريم ابتدا لازم است از كليه دوستان كه همكاري جانانه اي داشتند نيز تشكر نماييم.

اطلاع رساني از طريق نصب بنرهاي اطلاع رساني يك تا دو هفته قبل از مراسم در روستا

تجليل از خانواده محترم شهدا و افتتاح رسمي مسجد رودمعجنيهاي مقيم مشهد 9/4/91

واما 11/4/91 روزي بود كه براي آماده سازي محل اصلي مراسم به رودمعجن رفتيم در آنجا يك گروه از دانش آموزان بسيجي تحت عنوان كاروان قافله خاكي با شعار

""قافله خاكي حكايت بازماندگان از آسمانيهاست ""

حضور داشتند وحقا وانصافا كمك زيادي به برگزاري مراسم يادواره وهمچنين تعمير مدرسه راهنمائي ودر راس همه ي اينها تعمير مسجد حيتا (اوحداو يا ولي عصر ) داشتند بسيار غصهخوردم وقتي ديدم دانش آموزي 16 ساله بر مزار شهيدي ميگريد كه چرا در سالروز شهادت اين شهيد (همان 11/4 / ) كسي بر مزارش حاضر نشده ووقتي فهميد شهيد گيلكي در روستا كسي را ندارد بيشتر گريه ميكرد وپيشنهاد برگزاري مراسم زيارت عاشورا را در همان شب بر مزار اين شهيد داد وبا ياري خود شهدا اين زيارت نيز در آن شب قرائت گرديد

اين همان دانش آموز است ومن مانده ام كه چرا من هميشه بايد سالگرد شهدا فقط با صرف توتوپلو به ياد بياورم

حضور خواهران روستا در اين مراسم چشمگيرتر بود واما عكس اخر براي اين قسمت

غبارروبي مزار شهداء وتلاوت زنده قرآن از طريق بلندگو در روز اول چراغ برات

و اين داستان ادامه ....