رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

واژه نامه رودمهجنی (4) حرف «ت»

محمود فتوحی

تا وخته tā·vx·ta (تا وقتش) تا اون موقع (مو تا یک روبع دیگه میوم. تو تا وخته سیو نک زو) تاس tās کاسه ترخ t·ra·kh متراکم، پر و برآمده. شکم ترخ: شکم گنده ترشینه tr·ši·na ؟؟؟ ترغز tr·δ

تا وخته

tā·vx·ta

(تا وقتش) تا اون موقع (مو تا یک روبع دیگه میوم. تو تا وخته سیو نک زو)

تاس

tās

کاسه

ترخ

t·ra·kh

متراکم، پر و برآمده. شکم ترخ: شکم گنده

ترشینه

tr·ši·na

؟؟؟

ترغز

tr·δaz

گذاشتن، نهادن روی زمین

ترغز

tr·δaz

جا گذاشتن و فراموش کردن چیزی.

تفل‌غم

t·fl·δam

بی‌خیال

تقل

t·δal

تقلب؛ جر زنی.

تل

tõl

فشار، هل

تلخ

talx

استخر کوچک. آبگیر

تلواش

tl·vāš

تیکه‌ای جدا شده از چوب (نامقی)

تلوم

t·lum

ابزاری برای کره گرفتن از ماست. مشکی از پوست گوسفند به شکل یک کیسه که عمودی از سه پایه آویزان می‌شود و ماست را داخل آن ‌می‌ریزند و با یک همزن پره دار و با دسته بلند هم می‌زنند تا کره‌ی آن بر روی سطح دوغ جمع گردد. ‌

تله

t·õla

فشار، هل

تنغل

tn·δal

‌ لم دادن، ‌تنقل انداختن: لم دادن

تنقسی

tn·δe·si

سختگیری بر خویش. خسیسی.

تنوکه

t·nuk·ka

شورت

تنیستَن

ta·nis·tan

توانستن

تو

tow

تاب. تابیدن. زیکزاک، ویراژ،

تو تو

tow·tow

‌ گیج زدن، گیج خوردن

توی

toy

تای معادل 33 متر مربع

توی

tuy

توت

تیار

ti·yār

آماده؛ فراهم. فعل تیار کیردن

تیندن

ti·ndan

تنیدن دار قالی