رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

نوروز باستانی در رودمعجن 1

مهدی قانعی

سلام دوستان باید ببخشن که دیر کردم . ولی مینج دستش پره . فقط نمیدونه از کجا شروع کنه . بیشتر سعی دارم ایام عید رو به تصویر بکشم که این وسط افشاگری هایی هم خواهد شد و همینجا حق شکای

سلام

دوستان باید ببخشن که دیر کردم .

ولی مینج دستش پره . فقط نمیدونه از کجا شروع کنه .

بیشتر سعی دارم ایام عید رو به تصویر بکشم که این وسط افشاگری هایی هم خواهد شد و همینجا حق شکایت رو از همه دوستان میگیرم .

پس ور جیکن ....

خوب در ابتدا ی نوروز من برای اولین بار روز اول عید خواب نبودم و رفتم مسجد جامع که با تصویر زیر مواجه شدم و لازمه از دست اندر کارانش همینجا تشکر کنم

و اما چنتا عکس از طبیعت بهاری رودمعجن :

اسم این لوجوی رو نمیدونم . ما میگیم جوی توی باغ !!!!

لشکر کشی !!!!!!

تو تنهاترین غمی نیستی که بر من سرازیری ،

گویا

ولی

تو

تنها ترین غمی که دست بردار تنهایی من نیستی ، ای تنهایی ...