رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

نغمه.......

محمد نیکوعقیده

شب رمیده از نیمه ی تاریکی خویش رهگذر لحظه هایش....... به رنگ تشویش عابر کوچه ی شب افکارش پریشان پراکنده چو رمه های مرد چوپان رها در دامن دشت رها در دامن کوه لبه ی سرسبزی هر مزرعه م

شب رمیده از نیمه ی تاریکی خویش

رهگذر لحظه هایش.......

به رنگ تشویش

عابر کوچه ی شب افکارش پریشان

پراکنده چو رمه های مرد چوپان

رها در دامن دشت

رها در دامن کوه

لبه ی سرسبزی هر مزرعه

میرود کوچه به کوچه

کوی به کوی

در پی نور.......

دنبال برکه ای که ماه زاده در ان

یا دشتی که هلال ماه تمام افتاده بر ان

قطعا"هست در ابادی ما

شبی برنگ این شبها

پاشیده مهتاب....

نور در تن پنجره ها

پیدا صداقت هنوز

در سایه روشن کوچه ها

بزودی می دمد صبح از سینه ی کوه مشرق

خواهد سرود کبک دری

نغمه ی سرمستی

از پس بوته ی زرشک وحشی

از حاشیه ی گندمزار

حریم شیدایی خوشه هایی که به صبح نزدیکند

انعکاس نغمه ای قریب

با اذان قریه هم ترکیب

ظهر هنگام......

ان دم که اهل ابادی در خشوعند

وقتی در قنوتشان میگرید خدا

می ایستد زمان....... .