رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

نامه اي به خدا

سلیمان استوار فدیهه

بسم الله الرحمن الرحيم نامه اي به خدا خالقا هستي عزيز و مونس و آرام جان آفريدي كهكشانها و زمين و آسمان هم شريفي هم لطيفي جاي هيچ انكار نيست در بهاران لاله داري در خزانت زع

بسم الله الرحمن الرحيم

نامه اي به خدا

خالقا هستي عزيز و مونس و آرام جان

آفريدي كهكشانها و زمين و آسمان

هم شريفي هم لطيفي جاي هيچ انكار نيست

در بهاران لاله داري در خزانت زعفران

زور بازويت زياد و هم قريبي هم قوي

هفت ريشتر زلزله داري و هم آتشفشان

عده اي را داده اي پست و مقام و مال مفت

كاش مي دادي به ما پولي مثال حاجيان

تا كه قرباني كنم گاو و شتر يا گوسفند

لااقل بزغاله ايي يا جوجه ايي از ماكيان

با حقوق كارمندي از كجا دارم بگو ؟

خرج دانشگه كنم يا بهر منزل آب و نان

آن يكي هم برده از ما درهم و دينار را

در" تورنتو" كي رسد دست من عاجز به آن

لعن و نفرينهاي ما ديگر نباشد چاره ساز

مشت بر سندان بود مرگي كه گويم بر فلان

سي و سه سال است مي گويم بميرد دشمنم

دشمنم سر زنده و هر دم بود بشكن زنان!!!

شيش من دائم گرو باشد به پيش هفت و هشت

اي خدا رحمي نما بر مردمان بي نشان

همچو خر ماندم به گل تا خرخره در زير قرض

دخل اندك بوده اما خرج ميباشد گران

گر چه در ظاهر چومردم با سبيل و ريش و پشم

در عمل همچون زن و عاجزترم از بانوان

روزگاري همسرم ليلي و من مجنون او

حاليا مثل دو تا خواهر عزيز و مهربان

زن اگر زايد به عمر خود دو نوبت يا سه بار

من ولي هر روزه دارم درد سخت زايمان

درد بي پولي نديدي اي خداوند غني

در پي منزل نگشتي مثل ما مستاجران

الغرض ملك عجم را يك طبيبي لازم است

ما همه چشم انتظار مهدي صاحب زمان

اي خدا وقت تو را ديگر نگيرم بيش از اين

دردها دارم به دل اما نيارم در ميان

لاي هر ديوار موش و موش دارد گوش تيز

هر سر سبزي ببرد تيغ بي رحم زبان

اي خدا قلب رئيسم را چو نلسون پاك كن

تا نباشد روز و شب در فكر مرگ ديگران

از براي مال دنيا اي سليمان غم مخور

باغ حيتا را تو هستي باغبان و دشتبان