رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

مچیت(1)

علی نجفی

-للذینَ یُوَّلونَ من نسائهِم «حجی محندحسن» حسابی گرم شده و میخواند.هرکس سبک خواندن خودش را دارد.حجی«محندحسن» نیم دانگ صدایی دارد برای همین وقتی میخواند اگر نفسش یاری کند یک نیمچه چ

-للذینَ یُوَّلونَ من نسائهِم

«حجی محندحسن» حسابی گرم شده و میخواند.هرکس سبک خواندن خودش را دارد.حجی«محندحسن» نیم دانگ صدایی دارد برای همین وقتی میخواند اگر نفسش یاری کند یک نیمچه چهچه ای هم میزند و مدهای لازم را تا جایی که امکان کش آمدن داشته باشند میکشد. «اعوذ بالله» را هم همیشه « اعوذ بی لله» میگوید و«بی» را چنان واضح ادا میکند که برای شنونده هیچ شک وشبهه ای در «بی لله» بودن«با لله» باقی نمیگذارد.

به اینجای آیه که میرسد «حجی محندعلی» سریع سرش را از روی قرآن بلند میکند،نگاهی به«حجی»می اندازد،«حجی»با «حجی صادق» آهسته دارد صحبت میکند و حواسش به قرآن خواندن «حجی محندحسن» نیست. نگاهی به بقیه می اندازد،بقیه هم گویا از گرفتن غلط غافل شده اند.فی الفور همانجور که سرش توی قرآن است خودش وارد معرکه میشود و میگوید:

-للذین یولونَ من نسائِهم

«حجی محندحسن» که تا وسط آیه را رفته ساکت میشود.دوباره به کلمه ی مورد مناقشه نگاه میکند.سرش را از روی قرآنش که روی یک لوح به رنگ قهوه ای سوخته است برمیدارد.قرآن قدیمی قطوری دارد که همیشه داخل «پُشِ»{1} سفید نه چندان تمیز با گلهای ریز قرمز میگذاردش. زیر چشمی واز روی عینک نگاه نه چندان دوستانه ای به«حجی محندعلی» می اندازد.قرآنش را از روی لوح بر میدارد و به چشم نزدیک میکند.دو سه بار کلمه را بالا و پائین میکند و میگوید:

-نخیر حج آقا یوَّلونَ یه

حجی محندعلی دوباره به قرآنش نگاه میکند و میگوید:

-خُب متُوجی روِن حج آقای قربانی.یولونَ یه.تشدید ندره{2}

«حجی محندحسن» کوتاه بیا نیست.میگوید:

-نه یوَّلونه یه عمو.تشدیدِ اوقذر سه شَخَلِ دروش بگذیشتَ چینَو شما نِمِ بی نِنش.اینه اینه تشدید بزی کلونی دزی رویَ.از خادُم کی بدَر نمیَرُم عمو{3}

قضیه حساس شده است.مسجد ساکت شده و همه در انتظارند که ببینند بلاخره این تشدید وجود دارد یا نه. فعلا مهمترین مسئله بودن یا نبودن تشدید است.«حجی محندعلی» که میفهمد حریف «حجی محندحسن» نیست کوتاه می آید وچیزی نمیگوید.کار که به اینجا میکشد«حجی»که با «حجی صادق» مشغول صحبت است وخط را گم کرده سریع قرآن را به دست میگیرد و میگوید:

-خط دکُجِیَ؟{4}

«حجی اسمعیل» آخوند مسجد است.هم روضه میخواند و هم وقتی کسی قرآن میخواند غلطهایش را غالبا «حجی» میگیرد.البته «احمد» هم کم کم دارد خودش را بعنوان روضه خوان و قرآن خوان معرفی میکند.به همین خاطر بعضی وقتها مسئولیت تصحیح غلطها می افتد به دوشش .گاهی هم که موقع روضه خوانی میشود وبرقها را خاموش میکنند گریزی به صحرای کربلا میزند دوسه قطره اشک از چشم زنها که پشت پرده نشسته اند میگیرد.اما «احمد» هنوز آنقدر پایه های مقامش محکم نشده که بتواند غلطهای بزرگترها و قدیمیها ی مسجد که هرکدامشان عمریست قران خوان و «میلا» هستند بگیرد آنهم غلطی در حد یک تشدید ناقابل.اینجاست که طی یک قرار نانوشته قدیمیها همدیگر را کنترل میکنند تا از زیر بار تشدیدی ،سکونی ،زیری، زبری،«پُشی» چیزی در نروند.حجی بعد از دیدن کلمه میگوید:

-یُولونه دروستَ

احمد هم جرات پیدا میکند و میگوید:

-بله حج آقای قربانی یولونه دروسته.تشدید ندره.

چند نفر دیگر هم تصدیق میکنند که باید بی تشدید خوانده شود.«حجی محندحسن» دوباره قرآنش را از روی لوح برمیدارد و می آورد تا یک وجبی چشمهایش.خیره میشود به قرآن و میگوید:

-د قرعوی مو تشدید بگذیشته اینه نگاه کنن حج آقای صادقی{5}

و قرآنش را به سمت«حجی صادقی» که کنارش نشسته میگیرد .حجی صادقی به دقت نگاه میکند و با همان لحن شوخ و خنده ی دلچسبش میگوید:

-اَهَ ایخا تشدید نیه حجی محندحسن ای همزییه دروش.تو هُم دگه پاک کُر رفتَیی.{6}

و میخندد مثل همیشه پرحجم و دلچسب جوری که اصلا به آدم بر نمیخورد.«حجی صادق» هر وقت میخندد تمام بدنش تکان میخورد انگار تمام اعضایش میخندند.حجی محندحسن ابرو بالا می اندازد.همانجور که قرآنش را روی لوح میگذارد با صدای نه چندان بلند میگوید:

-نمدونم عمو موخا ایر تشدید مبینُم{7}

و شروع میکند به خواندن ادامه ی قرآن.مشخص است که دیگر تمایلی به خواندن ندارد.از چهچهه زدن هم خبری نیست. قشقرقی که سر یک تشدید ناقابل راه افتاد ذوق حجی محندحسن را کور کرد.دو سه آیه ی دیگر میخواند و صدق الله را میگوید.«حجی »رو به حجی محندحسن کرده ومیگوید:

-چوچنی کمه بخوندن؟بخنن حج آقای قربانی بخنن.دو رو دگه بخَنِن.هنوز یک عالم دگه از جوزب بموندَ{8}

حجی محندحسن همانجور که عینکش را از روی چشم برمیدارد میگوید:

-نخیر حج آقا بسه دگه.بقیه هم هستن مخَنَن. ما پیر عَپلوتا دگه از ای بِشتَر صلاح نیه بخَنِم.جره جهیلا هستن مخنَن{9}

چند نفر دیگر هم برای اینکه از دل حجی محندحسن در بیاورند اصرار میکنند باز هم بخواند اما بیفایده است.حجی محندحسن تصمیمش را گرفته.مثل همیشه با یک مثل قضیه را خاتمه میدهد و میگوید:

-قرعان خوندَنی ما عمو حوکمی تیَمومر دره که وقتی اُو نیه واجیب مره،وقتی اُو هست کی اَدم تیموم نمیگیره .ماشا الله جره جَهیلا هستن شماها هستن هم صداته بهترَ هم بهتر مخَنِن.شماها حوکمی اُور درِن، دگه خوندن ماها بِ ثمرَ.{11}

اصرار بی فایده است.حجی محندحسن امشب دیگر سر خواندن ندارد.نوبت حجی صادقی است.حجی صادق که اعوذ بالله را میگوید حجی محندحسن از گوشه ی چشم نگاهی به حجی محندعلی می اندازد که گوشه ی بالای مسجد نشسته.احتمالا دارد حساب و کتاب میکند که کی نوبت حجی محندعلی میشود...

ادامه دارد..............................................................................................................

1-اینجا به معنای جلد است و چند خط پایینتر به معنای ضمه(_ُ)

2-خوب متوجه بشین حاج اقای قربانی ،یولونه است.تشدید نداره

3-نه یوّلونه است عمو.تشدید اندازه ی سه شاخه (سه شخل: وسیله است آهنی با چهار شاخ اهنی سی تا 40 سانتی که برای خرمن کوبی وریختن گندم داخل خرمن کوب استفاده میشود) روش گذاشته چطور شما نمی بینینش.اینا اینا تشدید به این بزرگی این رویه.از خودم که در نمیارم عمو

4-خط کجاست؟

5-توی قرآن من تشدید گذاشته.اینا نگاه کنین حاج اقای صادقی

6-اینکه تشدید نیست حاجی محمد حسن این همزه ی روش.تو هم دیگه پاک کور شدی

7-نمدونم عمو.من که اینو تشدید میبینم

8-چرا اینقدر کم خوندین؟بخوننین حاج اقای قربانی بخونین.دو صفحه دیگه بخونین.هنوز یک عالمه دیگه از جزء مونده

9-نخیر حاج آقا بسه دیگه.بقیه هم هستند میخونن.ما پیر و پاتالها دیگه بیشتر از این صلاح نیست بخونیم.جوونا و جره ها هستن میخونن

10-قران خوندن ما عمو حکم تیمم رو داره که وقتی اب نیست واجب میشه.وقتی آب هست که ادم تیمم نمیگیره.ماشاالله جره ها هستن شما هستین هم صداتون بهتره هم بهتر میخونین.شماها حکم اب رو دارین.دیگه خوندن ما بی ثمره