رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

مهمان تازه وارد

احمد پایدار

رباعی رودمعجنی بازم سلام درسته که ظهر بود که اخرین مطلب رو براتون نوشتم ولی بعد از ظهر (افتو د کمر) بود که حسن رجب پور(لری_خیری) زنگ زد و شب اومد اینجا منم از حیطا براش گفتم اونم گ

رباعی رودمعجنی

بازم سلام

درسته که ظهر بود که اخرین مطلب رو براتون نوشتم ولی بعد از ظهر (افتو د کمر) بود که حسن رجب پور(لری_خیری) زنگ زد و شب اومد اینجا منم از حیطا براش گفتم اونم گفت بیا منم مطلب بنویسم.از اونجایی که ادم شوخ طبعی این رباعیا رو که سالیان گذشته د جوی گله میخونده برام نوشت و منم از طرف اقای مهندس حسن رجب پور(تعمیرات موبایل،دانشجوی مهندسی تکنولوژی ارتباطات و فناوری اطلاعات)براتون نوشتم.

غمم غم بود و بالایش غم آمد برفتم گل بچینم گل کم آمد

برفتم سایه دیوار نشینم ز طالع سیام دیوار خم امد

به قربون قد جودانه ات یار قروق کردن نیایم خانه ات یار

قروق کردن قروق چینات بمیرن که نگذاشتن بیایم خانه ات یار

سرت گردم که سر سر میکنی یار مثال بره ور ور میکنی یار

مثال برکان خورد شیری همیشه یاد مادر میکنی یار

همینجا از محمد محمود میخام که یه رمز عبور رهی کنه براش که هی به جای مو نیه