مصائب یک رودمعجنی
حسین مرادی (نوه حجی مراد)
آنچه گذشت: بعد از محرومیت از یک خواب ناز صبح شبگیر از خانه زدم بیرون تا بازم مثل همیشه رضا چار یار اولین نفریباشد که به استقبالم بیاید تا با یک خداحافظی بی حال خودمو به باغ حجی محم
آنچه گذشت: بعد از محرومیت از یک خواب ناز صبح شبگیر از خانه زدم بیرون تا بازم مثل همیشه رضا چار یار اولین نفریباشد که به استقبالم بیاید تا با یک خداحافظی بی حال خودمو به باغ حجی محمد برسانم .
قسمت سوم:
کنار یک درخت سپیدار گردن کلفت می نشینم هوا کم کم داره روشن میشه ، حالا با این آرامش موقتی میشه از طبیعت سر صبح لذت بردفضای صبح اکنده از صدای جیر جیرکها است زمزمه آرام آب رودخانه با مناجات بلبلی که در دوردستها خدا را می خواند شنیدنی است عجب لطافتی دارد سحر خیزی باغها.
حجی محمد هم در گوشه ای نشسته است احتمالا او هم همین احساس مرا دارد . سکوت را میشکنم : "چنده دگه از باغته بمونده" . حجی محمد هم انگار ضد حالی خورده باشه جا میخوره و جواب میده :" ای باغ مه کی به دمن رسیه، ای باغ دگه مه کی میم الوچه برزم اوش نمیه، ای باغ دگمه هم نیم سعت ور مدره او باغ بالامه ر هوم کی محند علی قربانی میه او ده فقط ممنه باغی سِوی مه کی بعد از شما ها او متم" (1) .
در حالی که امیدوارم از صرف نظر جانانه حجی محمد ،علامت تعجب و سؤال تمام صورتمو می پوشونه : "مگر شما چند ته باغ درن!!!!!!؟؟؟؟؟؟" حجی محمد: "سه ته کی ایناین سه ته هوم د او بری کالی حجی حسن علی قلم علیه" . با تعجب میگم:" اُهوهو شما حجاقا بری خادته مالکه ین". لبخندی شیرین روی لباش نقش می بنده و میگه:" بله هنوز شانسته گروفته باغ خدا بیامورزی حجی اصغر رو سه روز پِش اُو دیم اگر نه کی بیید مرفتن پس فردا مِ اَمَین". منم بیلمو به دوش میکشم و میگم :" حج اقا مو برم کی الان کلی باغای گودلر صحب مرن" . حجی محمد:" ب کوجه مرن مگر نمین او بگیرن ؟" من:" چره نوبتمر دیشته بشن مرُم تا چشمه پاش اور ور باغمه کنم میم" (2).
از حجی محمد خداحافظی موقتی میکنم ، مسیر رودخانه رو در پیش میگیرم تا برسم به سربند زیر پل . خورشید کم کم داره طلوع می کنه در راه مناظر بدیع و چشم نوازی توجهم رو به خودش جلب میکنه طبق عادت همه اعضای حیتا گوشیمو از جیبم در میارم و از زیباترینشون عکس می گیرم.
اب گرفتن در چشمه پاش زیاد درد سر نداره طبق معمول همیشگی جلو اب رو می بندمو مسیر جوی رو میگیرم تا برسم سر باغ و سریع بر میگردم در برگشت در نزدیکی های پل مرد میانسالی رو می بینم که با قدمهای حلیم وری به سر بند نزدیک می شود به سمتش می دوم اما او قبل از من میرسد و شروع به بستن اب میکند. سرو صدا می کنم:: "اَ هَ هو اور دمَه بندِن" (3). به نزدیک که میرسم میشناسمش ابراهیم است من هم شروع میکنم به بستن مجدد آب. ابراهیم بیلمو هل میده اونور و میگه: "یره چیگر منی بچی حج عباس * منم اخمامو کمی در هم می کشم و میگم: "او از مویه نبیید از هم راه کی مین اور دبندن".ابراهیم: "شما به خود کیردیی او از باغای تهروی". من: "کی ورگوفته او از شنبه بید بره ب باغای تهروی".
ابراهیم بیلشو محکم میزنه به ته جوی با دستاش دسته بیلو میگیره می ذاره زیر چونش پاهاشو کمی باز میکنه گونه هاشو باد میکنه و با صدای بلند میگه -- " اُهک اُهک اُهک تو وُغلام ازغندی هر روز مَین اُو بگیرن پس تکلیفی باغای ما چیشه مره برو گم رو از اینچو اگر نه ب همی بل نرم و نهولت منم"(4). من: "مگر شهری هرته کی بزنی مو هر بیست روزی یک بار میم ای باغر او متم امروزم وقتی اوشه دینه اکبر پوررجب جار زه کی از شمبه او د باغای تهرویه الانم مو میم او بگیرم".
یهو صدای گوشیم بلند میشه ( دیلالانگ لانگ دیلالانگ لانگ دیلالانگ لانگ لانگ) پدرمه : "حسین او گیرت امه یا نه ؟" من:" دگودل کی نوبت بگروفتم اما د چوشمه پاش ایبرهیم امیه، میه اور ببره ب باغای تهروی". پدر:" ایبرهیم کی؟!" من:" ابرهیمی چیز، ابرهیمی... ". یه دفعه ابراهیم گوشی رو از دستم میکنه و به پدرم میگه : " خجلت نمکشن هم دم به سعت او مگیرن" . یکی دو دقیقه با هم کلنجار میرن و بعد ابراهیم گوشیمو بهم میده و با همون لحن جدی و تندش میگه:" د بند اِ دبند محکم د بند یک زره یه بنگذری بره برو او بگیر با خیالی راحت شورا ور گوفته فردا خاب فردا میم شورا شورا شورا اِ بچه ی حج عباس وای به حالت اگر یک انجی اوه ور تهروی بره دبند". بعد بیلشو به دوش میکشه و به قول معروف لحشوروار(5) به سمت ده حرکت میکنه حالا من ماندمو جوی و آب گودل و مصائبی که پیش رو دارم.
-------------------------------------
1 این باغمون که به اخر رسیده ، این باغ دیگمون که باید الوچه بریزیم هیچ این باغ دیگمون هم نیم ساعت طول میکشه. اون باغ بالامون رو هم محمد علی قربانی اب میده فقط میمونه باغ سیب مون که بعد از شما اب میدم.
2 مگر نمی خواین اب بگیرید -- چرا نوبتمو داشته باشید من میرم چشمه پاش آب رو به باغمون کنم بر میگردم
3 آهای آهای جلو آب رو نبندید.
4 اُهُک اصطلاح محلی به معنی نه باباتو و غلام ازغندی هر روز می خواین اب بگیرید پس تکلیف باغای ما چی میشه ، برو گم شو از اینجا و گر نه با همین بیل خورد و خمیرت می کنم