رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

مراقب پروانه ات باش

سارا عبداللهی

یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد .شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه میکرد. سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر می رسید تما

یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد .شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه میکرد.

سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر می رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد.

آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله را باز کرد.

پروانه به راحتی از آن خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروک بود.

آن شخص باز هم به تماشای پروانه نشست چون انتظار داشت که بالهایش بازوگسترده و محکم شوند واز بدن او محافظت کنند.

اما چنین اتفاقی نیفتاد!

در واقع پروانه بقیه عمرش را میخزید و هرگز نتوانست پرواز کند.

چیزی که آن شخص با همه مهربانیش نمی دانست این بود که:محدودیت پیله و تلاش برای خروج از سوراخ آن راهی بود که خدا برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه قرار داده بود تا بتواند بعد از خروج از پیله پرواز کند.

اگر خداوند اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم و به اندازه کافی قوی نمی شدیم وهرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.

من قدرت خواستم و خدا مشکلات را بر سر راهم قرار داد.

من دانایی خواستم و خدا به من مسایلی داد تا حل کنم.

من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من تفکر و توان جسمی داد تا کار کنم .

من جرأت خواستم و خداوند موانعی برایم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.

من به هرچه خواستم نرسیدم اما به هر آنچه نیاز داشتم دست یافتم .

پس بدون ترس زندگی کن...