مجنون و خدا
سمانه پایدار
یک شبی مــجــنـون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لــیــلــا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟؟؟ بر صلیب عشق دارم کرده ای؟؟؟
یک شبی مــجــنـون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لــیــلــا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟؟؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟؟؟
خسته ام زین عشق دلخونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لــیــلــای تو ...من نیستم
گفت:ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پیدا و پنهانت منم
سالها با جور لــیــلــا ساختی
من کنارت بودمو نشناختی
عشق لـیـلـا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره صحر ا نشد
گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربـــت
غیر لـیـلـا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لــیــلــا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لــیــلــا کشته ی راهت کنم