كوهستان ابادي ما ..... ..... ......
محمد نیکوعقیده
سايه خوب همدلي ها زيرپنجره هاي حيتا ميبرد مرا عاقبت به دره ي شاپرك ها به بيشه ي قاصدكها همان وادي دلها كوهستان ابادي ما در ضيافت بهار نوروز و هياهو احوالپرسي هاي موبه مو ديدار تو ا
سايه خوب همدلي ها
زيرپنجره هاي حيتا
ميبرد مرا عاقبت
به دره ي شاپرك ها
به بيشه ي قاصدكها
همان وادي دلها
كوهستان ابادي ما
در ضيافت بهار
نوروز و هياهو
احوالپرسي هاي موبه مو
ديدار تو از روبرو
لبخند هاي صادقانه وشيرين
گفتگو هاي عاشقانه و دلنشين
اغوشهاي باز رفاقت
دستهاي پينه دار صداقت
بازم حس خوب ارادت
و من با ذوق
و من با شوق
ميروم در كوچه ها
در خونه ها
دلم سرشار از دلخوشي ها
تهي از غصه ها
هر لحظه ورق ميزنم ديدار را
و مي خواهم كه بدوم سراشيبي كوچه ها را
فرياد بزنم
اي همسايه ها
اي رفقا
من عشق ميورزم به اين كوهها
با سنگ سنگ ديوارها
به كاهگل پشت بامها
به صداقت همه دلها
ميبرم بوسه به خاك كوچه ها
به جاي جاي پاي شما
ونا گه ميشوم دلگير
در حس رفتن اسير
چه خوب اگر در امروز مي ماندم
ميرفتم در دامنه ها
شعر دل ميخواندم
حيف كه رهايم نميكند فردا
غصه هاي ديروز هنوز در دل
ريخته در تنم تشويش فردا..... .... .....