رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

قالی زندگی

سارا عبداللهی

قالی بزرگی است زندگی... هر هزار سال یک بار فرشته ها قالی جهان را در هفت آسمان می تکانند تا گرد وخاک هزار ساله اش بریزد وهر بار با خود می گویند: این نیست قالی که انسان قرار بود بباف

قالی بزرگی است زندگی...

هر هزار سال یک بار فرشته ها قالی جهان را در هفت آسمان می تکانند

تا گرد وخاک هزار ساله اش بریزد وهر بار با خود می گویند:

این نیست قالی که انسان قرار بود ببافد

این فرش فاجعه است...

با زمینه سرخ خون...

و حاشیه های کبود معصیت...

با طرح های گناه و نقش برجسته های ستم...

فرشته ها گریه می کنند و قالی آدم را می تکانند

و دوباره با اندوه بر زمین پهنش می کنند.

رنگ در رنگ...گره در گره...نقش در نقش...

قالی بزرگی است زندگی...

که تو می بافی ومن می بافم و او می بافد

همه بافنده ایم

می بافیم و نقش می زنیم

می بافیم و رج به رج بالا می بریم

می بافیم و می گستریم

دار این جهان را خدا به پا کرد.

و خدا بود که فرمود:ببافید وآدم نخستین گره را بر پود زندگی زد.

هر که آمد گرهی تازه زد ورنگی ریخت وطرحی بافت.

چنین شد که قالی آدمی رنگ رنگ شد

آمیزه ای از زیبا و نازیبا...

سایه روشنی از گناه و صواب...

گره تو هم بر این قالی خواهد ماند

طرح ونقشت نیز...

و هزارها سال بعد آدمیان بر فرشی خواهند زیست که گوشه ای از آن

را تو بافته ای

کاش گوشه ای را که سهم توست زیباتر ببافی...