غزه در آتش
سید جواد محزونی نامقی
بنام آنکه اندر وهم ناید ...مدتها پیش در رازِ بقایِ سیما یِ تهران مستندی دیدم مبنی بر اینکه یک ماده شیر در پی غذابود ودر همان موقع یک بوفالو،از زایمانش اندکی نگذشته بود که حمله ی شی
بنام آنکه اندر وهم ناید
...مدتها پیش در رازِ بقایِ سیما یِ تهران مستندی دیدم مبنی بر اینکه یک ماده شیر در پی غذابود ودر همان موقع یک بوفالو،از زایمانش اندکی نگذشته بود که حمله ی شیر باعث جدایی نوزاد بوفالو از گله شدونوزاد ندانسته باپاهای تازه زمین گیر شده بحرکت درآمد بسوی ماده شیر،ماده شیر بهت زده سر جایش ایستادتا نوزاد به اورسید، بمحض رسیدنِ نوزادِ بوفالو، شیر نشست ونوزاد شروع به بوئیدن ولیسیدن شیر نمود ، بعد چند ثانیه ماده شیردر عالمِ وحشیگری با دست شروع به نوازش نوزاد کرد وتشخیص داد وی را با مادرش اشتباه گرفته است. سپس بلند شد ،ونوزاد بوفالو به گردِ شیر چرخی زد تا که چشمش به گله ی بوفالو افتاد وشروع به دویدن به سمت گله نمود وشیر با نگاهی که حاکی از ترحم مادرانه بود اورا همچنان می نگریست.
....وحال نمیدانم رفتار صهیونیست ها وحمایتِ مستکبرانِ قدرت طلب از آنها که قدرتشان در سلاح خلاصه میشود توجیه چه تفکری در عصر بیست ویکم (عصر دانش وهم اندیشی)است .وقتی واژه ی وحشی وخونخوار را برای این کودک کُشانِ نسل کُش اطلاق میکنم از آن ماده شیر خجالت میکشم.واین بهانه ای شدتا غزل زیر را به کودکان غزه وامثال آنها تقدیم دارم.
غزه در آتش
طوفان دودو غُرّش و پهنای انفجار
مستکبران به مصدرو فتوای انفجار
کودک کُشانِ سنگدل و بیرحمِ خونخوار
بنشسته اند ز جهل، به تماشای انفجار
نوزادِ شیرخواره شهیدِ سکوتِ خویش
فریادِ مادرش برون زده از نای انفجار
وحشیگری و گرگ مآبی ، دریغ درد
زین حامیانِ فتنه به بلوای انفجار
غزه میان آتش وخون دست و پا زنان
وآن سو نشاطِ ابلهان ، زبلندای انفجار
این جنگِ نسل کُش که بوَد فخرِاحمقان
طفل و جنین کُشد به چلیپای انفجار
باشد مرا سوال ، چواز تیر حرمله
وز اصغران تشنه ز غوغای انفجار
وز خیزش زمین و زلزله و سیل بی امان
وز خصم دون و بانی و معنای انفجار
باز ای خدایِ مصلحت اندیشِ من چه صبر
ایوب و جیغِ داغ ، ز گرمای انفجار
بر ارتفاع ِدود چو معصوم نگاه ها
بی ترجمان نشسته به نجوای انفجار
عصرِ جهالتِ چنگیزخان سپید
آوَخ ز عصرِ دانش و دنیای انفجار
آن ابلهان که قدرتشان خفته در سلاح
فهمی کجا کنند ، ز معمّای انفجار
بس غزه هاوغَزو وجدال وبسی ستیز
و ندر عدم نشسته ، ز دعوای انفجار
باروت هم خجل شده از اینکه درجهان
بی اختیارِ خود ، شده مأوای انفجار
گرگ از خجالتِ خود زوزه می کند
بر صهیونیستِ غاصب وبابای انفجار
"محزونی" و غم همنوع و کودکان
دردست و سوزسینه ز فردای انفجار
************
سید جواد محزونی نامقی– مشهد مفدس
5 بامداد 8/5/93 مصادف با عید سعید فطر