رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

عکسهای عاشورای حسینی ۱۳۸۶ -سری دوم

محمدرضا ميرزايي

سلام به دوستان: با توجه به نزدیک شدن محرم و آغاز حلیم و پلو خوری و ماه زنجیر زنی این عکسها رو میذارم من خودم با دیدن این عکسها خاطرات کودکیم یادم اومد روز عاشورا زمان بچگیا میرفتیم

سلام به دوستان: با توجه به نزدیک شدن محرم و آغاز حلیم و

پلو خوری و ماه زنجیر زنی این عکسها رو میذارم

من خودم با دیدن این عکسها خاطرات کودکیم یادم

اومد

روز عاشورا زمان بچگیا میرفتیم خونه بی بی و شال

مخصوص عمو عمو ال اتش رو میبستیم و با شوق زیاد میرفتیم و در مراسم شرکت میکردیم و

گاهی هم یه چوب از شمر میخوردیم و دیگه دور و بر شمر پیدامون نمیشد

یا موقع دهواری که میشد به حکم اینکه بچه ایم نمیذاشتن بریم مجلس و میگفتن بچه ها آخر مجلس و دست آخر یا نیشخار به

خوردمون میدادن یا گریه کنان به خونه برمیگشتیم و نخروش را ترجیح میدادیم و این

حکایت اکثر بچه ها بود

امسال هم همانند سال قبل توفیق شرکت در مراسم

محرم رو ندارم و از دوستان عکاس میخام که سوژه ها و عکسهای دیدنی رو بگیرن و تو

وبلاگ بذارن البته مراسم بوشهریا هم در محرم دیدنیه و خالی از لطف نیست ولی

مراسم رودمعجن یه چیز دیگست

از کلیه دوستان هم بخاطر سوژه ها و عکسهای

قشنگشون ممنون که ما رو به روستا میبرن و از دلتنگی در میارن

این عکسها در سال 86 گرفتم که با هنرمندی دوست

خوبمون قاسم محسن زاده بازی شد

البته قاسم از همون بچگی عشق بازی داشت و یادمه

که بچگی محسن کروه گوتروسی رو جمع میکرد و مراسم فانتزی عاشورا بر پا میکرد

و خیمه و وسایل واقعی که از پدر و پدر بزرگش(محندلی محسن زاده) استفاده میکرد

از دوستان هم تقاضا میشه ادرس عکسهایی که میذارن رو تو سایت بذارن تا

بقیه هم بتونن استفاده کنن