رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

طلوعی دیگر

مرادی

1- اينجانب هفته گذشته به ولايت رفتم ، هم براي هواخوري و هم براي كمك به برداشت طلاي سرخ . برايم جالب است كه آخرين باري كه به حيتا سرزدم آمار بازديدكنندگان 4 هزار و خورده اي بود اما

1- اينجانب هفته گذشته به ولايت رفتم ، هم براي هواخوري و هم براي كمك به برداشت طلاي سرخ . برايم جالب است كه آخرين باري كه به حيتا سرزدم آمار بازديدكنندگان 4 هزار و خورده اي بود اما بعد يكهفته كه دوباره آمدم آمار به 7 هزار و خورده اي رسيده بود و ابن از دو حالت خارج نيست : يا واقعاً‌حيتا جهاني و مشهور شده و يا اينكه تقلبي صورت گرفته.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مديران پاسخ دهند.

2- از احوالات ولايت در اين هفته بگم كه خيلي جالب بود. زعفران غوغا مي كرد . آنقدر از دهات همسايه گل براي پاك كردن مي آوردند كه همه جا زعفراني شده بود . نقل همه محافل زعفران بود. همه مردم حتي كودكان و سالخوردگان گل پاك مي كردند. با مردم كه دست مي دادي دست همه زرد بود . آنقدر مردم غرق در زعفران بودند كه از حال همديگر خبر نداشتند و جنبنده اي در كوچه ها راه نمي رفت . مساجد خالي بود وعباداتهاي مردم خلاصه شده بود به نمازهاي يوميه. ديگر تاسهاي وقف به فراموشي سپرده شده بود و جار فقط جار زعفران بود. در وصف اين مطالب همين بس كه دستمزد پاك كردن زعفران از مني(3كيلو) 4000 تومان به مني 10000هزار تومان رسيد.

3- يك مطلب مهم ديگر : شماها كه اينقدر براي مشكلات روستا دلسوز هستيد و اظهار نظر مي كنيد مي دانيد مركزي كه با نام باشگاه كشاورزان جوان در روستا ايجاد شده ،‌چقدر مي تواند به حل مشكلات كمك كند . اگر اين مجموعه بتواند در كار خود موفق شود و به اهداف خود برسد، خيلي از مشكلات روستا از قبيل مهاجرت ، بيكاري ،‌اعتياد و... حل خواهدشد. خيلي جالب است در زمانيكه مردم براي دريافت چندقرون وام خود را به آب و آتيش مي زنند، در رودمعجن جار مي زدند كه هر كس وام مي خواهد بيايد بگيرد.چند بار هم جار زدند. خودم شنيدم.

4- و يك خبر جالب در ارتباط با همين باشگاه اينكه دو نفر از اعضاي باشگاه كشاورزان با هم ازدواج نمودند . بنده ضمن تبريك فراوان به اين عزيزان اميدوارم اين ازدواج سرآغازی باشد براي موفقيت هرچه بيشتر اين باشگاه.

5- راستي مو خدي حسين مرادي بچه عمويم