رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

شروعی دوباره

محمد امیدوار

بنام آنکه حرکتی اگر از ماست برکت از اوست به نام خداوند اندیشه های بلند و عزم های راسخ به نام خدا نخواستیم کوچک باشیم و تاب نیاوردیم حقارت را مومن به درستی راه و مسلح به اعتقاد و بر

بنام آنکه حرکتی اگر از ماست

برکت از اوست

به نام خداوند اندیشه های بلند و عزم های راسخ

به نام خدا

نخواستیم کوچک باشیم و تاب نیاوردیم حقارت را

مومن به درستی راه و مسلح به اعتقاد و برادری پای در نهادیم

و قرارمان بود از اول گام، که تا به آخر مردانه باشیم

بازو به بازوی هم

یکی برای همه

همه برای تعالی

رویایمان قله های دور بود

و میعادمان اینکه کم نگذاریم

پس بال گشودیم

نگزیدیم کلاغ بودن را، هزار سال زنده بر لاشه ها

به عقاب چشم دوختیم

بلند پروازی آموختیم

و بر بلند قله، آشیان ساختن را

هوای پاک ستیغ کوهها به سینه کشیدن را

آری انسان در نهایت شبیه رویاهایش می شود

امروز باز در کنار یکدیگریم، در جایگاهی بلندتر شاید، اما بر همان عزم روز اول

که عاشقانه باشیم

ایستاده ایم تا هرکس به بلندای سخت کوشیش و لیاقتش اوج بگیرد