سير و پياز
سلیمان استوار فدیهه
بنام خدا خالق بي نياز خداوند سير و خداي پياز سير و پياز جاودان مانده نام حضرت پروين گفته با ما حديث نيكويي "سير يك روز طعنه زد به پياز كه تو مسكين چقدر بد
بنام خدا خالق بي نياز
خداوند سير و خداي پياز
سير و پياز
جاودان مانده نام حضرت پروين
گفته با ما حديث نيكويي
"سير يك روز طعنه زد به پياز
كه تو مسكين چقدر بد بويي"
من بگويم ز منظر ديگر
چون كه باشد به هر گلي بويي
يك روز به طعنه سير گفتا به پياز
من در عجبم چرا چنين بد خويي
صد پيرهن حرير پوشيده ولي
از نور بدور و د ر پس پستويي
با اين همه شامپو و دوا و دكتر
گرديده سرت كچل چنين بي مويي
در مدح تو هيچ شاعري شعر نگفت
زيرا نبود نه قامت و گيسويي
گردي چو كدو و قامتت رعنا نيست
بسيار شبيه شلغم و گردويي
معشوق كجا عاشق و شيدا گردد
جايي كه نديده چشم و نه ابرويي
اشك همه را در آوري بي رحمي
لبخند بلد نبوده و اخمويي
از گريه ي خلق شادمان گرديدي
با واعظ و مداح چرا همسويي؟
پاداش چنين عمل بود روغن سرخ
در آتش تابه بدتر از هندويي
از گفته ي او پياز خنديد و بگفت
هر گز نبود مرا نه هاي و هويي
ما را چه به عيب و يا به ايراد كسان
اي سير چرا تو اينچنين بد گويي
چون چشم به عيب ديگران داري تو
در وهم و خيال، خويشتن خوشرويي
گويند : "جواب ابلهان خاموشي است"
الحق و النصاف كه تو پر رويي
بايد كه سليمان به پروين گويد
مانند خَرم به گِل تو چون آهويي.!!!