رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

سلام بر حیتا

مصطفی قانعی

با سلام به اهالی حیتا.امیدوارم حال همه ی دوستان و عزیزان رو به راه باشد.کم و بیش از دور و نزدیک جویای احوالات حیتا بوده ام.خواستم سلامی عرض کنم خدمت دوستان عزیز و همین هم بهانه ای

با سلام به اهالی حیتا.امیدوارم حال همه ی دوستان و عزیزان رو به راه باشد.کم و بیش از دور و نزدیک جویای احوالات حیتا بوده ام.خواستم سلامی عرض کنم خدمت دوستان عزیز و همین هم بهانه ای شد تا چندتا عکس هم بگذارم.

این مدل «فیرفیرُک»های کوچک «اَلَ»یادتان هست یا نه؟قدیمترها چند روزی مانده بود به عید توی ده زیاد میشدند.آمدنشان یک جورهایی علامت آمدن عید بود.حالا خیلی کم شده اند.اینقدر کم که کم کم دارند جزء خاطرات میشوند

اگر سمت های «اَل بِل» گذرتان افتاده باشد شاید از این مدل غروبها دیده باشید.این هم یک غروب است در «اَل بِل».

هرچند پائیز نفس زمستان را پشت گردنش دارد حس میکند ولی هنوز زیبائیهایش چشم نواز است.