رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

سلام ای سرزمین من ....

محمد نیکوعقیده

سلام به رودخانه ی خشکیده ات به ابرهای رفته از اسمانت به یونجه زاره در حال زار به گرفتاری دهقان بسیار سلام بر همه چهره های خسته ی تو به دربهای اسمان بسته ی تو به ان رونق رفته ات به

سلام به رودخانه ی خشکیده ات

به ابرهای رفته از اسمانت

به یونجه زاره در حال زار

به گرفتاری دهقان بسیار

سلام بر همه چهره های خسته ی تو

به دربهای اسمان بسته ی تو

به ان رونق رفته ات

به هزار درد سر بسته ی تو

سلام بر صبر وبر شکیبایی تو

به گردشگر ناخوانده میهمان و بر پذیرایی تو

به افیون و جوانان گرفتارت

به این درد افتاده در دامانت

سلام بر سنت های نیمه جانت

بر افتخارات فراوانت

بر تمام غرور تو

یعنی شهیدانت

سلام بر همه نداری و خرابی تو

بر دل دریایی تو

به اغوش همیشه بازت

بر صداقت و مهربانی تو

سلام من بر همه ی اون کوهها و دشتها

بر پینه های بسته بر دستها

بر کلاف نخ بر قالی و داربستها

به بره و بزغاله ها بر همه ی زبون بسته ها

سلام من بر همه ی فصلهای زیبای تو

بر زمستان فصل سرمای تو

به هیزم و بخاری به کرسی

و سلام به شب یلدای تو

سلام بر همه فرزندان تو که پخشو پلایند

هر جای این خاک نام تو می سرایند

هرگز مباش غمگین که چرا از تو جدایند

می اید روزی که همه پیش تو ایند ...............