سروده شب یلدا تقدیم به همه همشهریان عزیزم.ارادتمند شما حسین حقیقی
حسین حقیقی
ای رفیقان زندگی را هوسی بود که نیست لذت و شور و شری بود که نیست همدلی بود و محبت و خدا به خدا زندگی را شرفی بود که نیست چشمه مهر و صفا بود به هر سینه روان ابر رحمت به سما بود که نی
ای رفیقان زندگی را هوسی بود که نیست
لذت و شور و شری بود که نیست
همدلی بود و محبت و خدا
به خدا زندگی را شرفی بود که نیست
چشمه مهر و صفا بود به هر سینه روان
ابر رحمت به سما بود که نیست
چون که بود سفره دل پهن به روی همه کس
رزق و برکت همه جا بود که نیست
چشمه جوشان و رودخانه به طغیان همه وقت
برف و باران و صفا بود که نیست
دل ز بس شاد و رهی بود ز غم
خنده بر درد دوا بود که نیست
بزم شادی و رفاه بود به هر خانه بساط
شب نشینی و صلح و صفا بود که نیست
احترام داشت بزرگی و قداست همه جا
حرمت و حجب و حیا بود که نیست
بد نگویم که پسر برده پدر را ز یاد
عاطفه و مهر و وفا بود که نیست
گر زمین خشکید و باران بهد فراموشی رفت
برکت از واسطه پیر زمان بود که نیست
زودتر از بانگ خروس صوت قران ز سحر بر میخواست
قبله ای سوی خدا بود که نیست