رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

سجده ی آخر

سید جواد محزونی نامقی

باعرض ادب واحترام خدمت تمام عزیزان ،امید است طاعات وعبادات مورد قبول حق افتد وبتوانیم از شبهای قدرش ،قدر بیابیم ،قدربشناسیم وقدر بگذاریم. بهمین بهانه غزلی تقدیم میدارم امید است مور

باعرض ادب واحترام خدمت تمام عزیزان ،امید است طاعات وعبادات مورد قبول حق افتد وبتوانیم از شبهای قدرش ،قدر بیابیم ،قدربشناسیم وقدر بگذاریم. بهمین بهانه غزلی تقدیم میدارم امید است مورد قبول حضرتش وشما بزرگواران واقع آید ویکتای بی همتا پذیرای ماواعمالمان باشد چراکه او رحمان ورحیم است.

سجده آخر

سحرگاهی که مولا میهمان برخوان دختر شد

به شیدائی درآندم اشتیاقش پای تاسر شد

میان سفره ی دختر نمک با شیر هم پهلو

وآری لقمه ی چندی نمک بر کام حیدر شد

بیامدتابه عزم مسجد کوفه رود بیرون

کمربندش بدستگیره،علی چسبیده بر در شد

سر راهش کمند ماکیان جای تعجب بود

علی زین ماجرا ذکرش بلب اله اکبر شد

روان شد جانب مسجد علی با سینه ای شیدا

نماز صبح را آندم ،ندا محبوب داور شد

صلائی زد اذان صبح را مولای درویشان

پی قد قامت دلبر سوی محراب ومنبر شد

علی را سجده آخر عمودی آهنین آمد

که خون حق روان بر چهرزیبای غضنفر شد

رخ ورخسار ودامن تا به سجاده بخون رنگین

به محراب عبادت مرتضی در خون شناور شد

به فرق مظهر عدل وعدالت زخم بد عهدی

بدست ابن ملجم آن سیه بخت بد اختر شد

علی را لیله القدرو شهادت توأمان آمد

علی را با چنین قدری وصال حق میسر شد

علی در بستر وگویا طبیبش نا امید از او

علی را عزم رفتن سوی حق از کنج بستر شد

یتیمان نا امید وکاسه های شیر روی دست

ولی باب یتیمان فارغ از زخم دل وسر شد

تو گویا مرتضی اینک رود میهمانی زهرا

به زینب گو علی را میزبان زهرای اطهر شد

ضیای لیله القدر وصفای جان ، "محزونی"

به عشق ساقی کوثر ،نمود جام وساغر شد ----92-مشهدمقد