رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

ساده و مهربان...

محمد نیکوعقیده

چه خوبست مهربانی سادگی... با مهربانی میشود هر روز صبح زود سلام داد لبخند زد..... به هرانکه ساده میگذرد از مهربانی کوچه خیلی ساده میتوان رفت هر روز....! از مسیر لب رود با کفشها زد ب

چه خوبست مهربانی

سادگی...

با مهربانی میشود هر روز صبح زود

سلام داد

لبخند زد.....

به هرانکه ساده میگذرد از مهربانی کوچه

خیلی ساده میتوان رفت هر روز....!

از مسیر لب رود

با کفشها زد به اب

گذشت از حجم خنک رود

سر هر چشمه نشست

سر هر چشمه شست....!

سر و صورت لحظه ها را

میشود به سادگی

رفت تا هوش سبز باغ

یک سبد انگور چید

تعارف کرد به نغمه های کوچه باغ

میشود برای بیقراری بره ها

یک بغل طراوت چید از یونجه زار....

میشود به سادگی فهمید

شبدر زار حریم خصوصی کفشدوزکهاست.....

هنوزم میشود مهربان بود

به سادگی از درخت سیب رفت بالا

تکان داد حلاوت فصل را

میغلتد سیبی در جوی باغ

بگذاریم برود با طراوت اب

مهربانی قطعا" گم نخواهد شد.