ساده اید ، گرم باد دمتان
حسین ثابتی مقدم
هر وقت به اول روستا می رسم ، در ضمیر ناخوداگاهم اتفاقی می افتد : از من دور می شود همه ی پلیدی های روحم بوی سادگی به وجد می اورد همه ی جنبه های نیکم را روستا برایم شده سنبل سادگی و
هر وقت به اول روستا می رسم ، در ضمیر ناخوداگاهم اتفاقی می افتد :
از من دور می شود همه ی پلیدی های روحم
بوی سادگی به وجد می اورد همه ی جنبه های نیکم را روستا برایم شده سنبل سادگی و صمیمیت سنبل پاکی ، دلهایی که هیچ کینه ای را در خود راه نمی دهد
مردمانی که پشت هم اند "به معنیه واقعیه کلمه " در ان جا مشکلات فردی جنبه ی عمومی دارد و این ، یعنی اجتماع نه انچه در شهر می بینیم
معماریه خانه ها جمع های دوستانه گویش های صمیمی همه و همه یک زندگیه دلخواه را فراهم می کند همیشه از این نظر خودم را بدشانس می دانستم که چرا نباید در این اجتماع هویتم نقش میبست چون شخصیت این مردم را ، شخصیتی والا می دانم
روزهایی که در روستا هستم به تمامی ادم خوبی هستم و دورم از دغدغه این از برکت زادگاهم است و به ان افتخار می کنم
توصیه میکنم هر وقت احساس کردید ادم بدی شده اید به اصلتان برگردید آنجا خودش اصلاحتان می کند همه چیزش پر است از الهامت انسانی و مثبت
پ.ن : دوست داشتم این نوشته عاطفی می شد چون هر چبز که با ناخوداگاه آدم کار دارد تقصیر دلست اما گویا خشک و رسمی از آب درامد این را بگذارید به عدم تمرکزی که امشب دارم و ببخشید