رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

(سابقه صنایع در رودمعجن )2

استاد رودمعجني

و اما ادامه بحث صنایع روستا 3. پلاس و گلیم : بافتن پلاس و گلیم بسیار ساده و کم هزینه بود و به همین دلیل تا این اواخر ادامه یافت. مدل دستگاههای قالیچه بافی را شما دیده اید. چارچوبی

و اما ادامه بحث صنایع روستا

3. پلاس و گلیم : بافتن پلاس و گلیم بسیار ساده و کم هزینه بود و به همین دلیل تا این اواخر ادامه یافت. مدل دستگاههای قالیچه بافی را شما دیده اید. چارچوبی مستطیل شکل که میله ای در وسط برای کشش و تنظیم فرش قرار داده شده بود. تار فرش از نخ های پنبه ای تابیده و محکم و پود آن از رشته های باریک پارچه یا نخ کلفت و مانند آن تشکیل می شد. از این روش برای بافتن خورجین، خرجوله ,توبره، روکتلی و چیزهایی مانند آن استفاده می شد.

بیشتر فرش خانه ها در روستا پلاس و گلیم بود و برای آنکه جای نشستن نرم شود از تشک هایی کوچک استفاده می کردند. بعضی از مردم فقط برای مهمان تشک می اندختند و خود روی پلاس می نشستند. بعدها که قالیچه رواج یافت، جای تشک را گرفت.

4. پنبه و پشم : ظاهرا در قدیم کشت پنبه و همین طور پرورش گوسفند و بز رایج و گسترده بوده است . پشم از گوسفند بدست می آمد، مو و کرک از بز و پنبه هم از قوزه. دستگاههای کوچکی به نام حلاجی وجود داشت که به کمک آن پنبه دانه را از پنبه جدا می کردند. حلاجی تقریباٌ شبیه چرخ رشته های امروزی بود. با چرخاندن دسته حلاجی، پنبه از بین دو میله صاف و صیقلی رد می شد و پنبه دانه باقی می ماند. پنبه دانه را برای خوراک دام و پنبه و پشم را هم برای نخ ریسی استفاده می کردند. البته بخش زیادی از این محصولات به فروش می رسید. با گذشت زمان قیمت پنبه به نحوی کاهش یافت که دیگر تولید آن به صرفه نبود و به کلی تعطیل شد. همانطور که خشکسالی و کمبود چراگاه در بیابان، دامداری را از رونق انداخت.

5. نخ ریسی : پشم و پنبه ای که تولید می شد، می توانست به وسیله خود مردم به نخ تبدیل شود. نخ ریسی وسایل جالبی داشت. زن ها از چرخ نخ ریسی استفاده می کردند که در حالت نشسته با یک دست، دسته را می چرخاندند و با دست دیگر پشم یا پنبه را روی دوک تیز و باریک نگه می داشتند. با هر گردش چرخ، دوک چندین بار می چرخید و الیاف پشم یا پنبه به دور آن تابیده می شد.

نخ ریسی با چرخ کار هرکسی نبود. هم کار سخت و دشواری بود و هم ظرافت می خواست که نخ صاف و یکدست درآید. به همین دلیل برای کسانی که آن را خوب بلد بودند، کار پر درآمدی بود. اما حاصل سالها کار طولانی با چرخ، شانه های فروافتاده و قوز کرده، همراه با زانو درد و کمردرد بود که برای زنان باقی می ماند.

من در کودکی، ساعت های طولانی پای چرخ بی بی - خدابیامرز - می نشستم و به چرخش تند دوک، که رشته ای باریک را از توده پشم جدا می کرد، خیره می شدم و در جمع کردن پیسه ها و تنیدن کلاف نخ، به بی بی کمک می کردم.

اما نخ ریسی مردان تفریحی و جالب بود. وسیله کوچکی بود به نام دیگلو (diglo) که به طور ایستاده استفاده می کردند. مقداری پشم در کف دست نگه می داشتند و آرام آرام به خورد میله باریک دیگلو می دادند و ضمن آنکه با سرعت آن را می چرخاندند، پشم تبدیل به نخ می شد. این وسیله دیدنی همه اوقات فراغت مردها را پر می کرد. هر روز می توانستی تعدادی از مردان را ببینی که در دو طرف کوچه ها، در بتوآفتاب زمستان یا خنکای سایه تابستان، دیگلو می ریسند و گپ می زنند.

مردم رودمعجن خود می توانستند نخ و پارچه را رنگ بزنند. در باره رنگرزی و سایر صنایع قدیم، اگر فرصتی دست دادو حوصله ای بود بازهم خواهم نوشت.