رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

زمستان و رودمعجن در سالهاي كمي دورتر

نجمه عبداللهی

چيزي به شب يلدا نمونده و پاييز رو به اتمام است. اما نه هنوز از برف خبري است و نه باران و نه سرمايي كه بشود رويش حساب كرد.اما با وجود نبود همه عوامل سرمازا چيزي كه زياد هست عوامل گر

چيزي به شب يلدا نمونده و پاييز رو به اتمام است. اما نه هنوز از برف خبري است و نه باران و نه سرمايي كه بشود رويش حساب كرد.اما با وجود نبود همه عوامل سرمازا چيزي كه زياد هست عوامل گرمازا شامل بخاري در انواع مختلف، پكيج و ... . پنجره هاي دوجداره ، گرمايش از كف، از سقف، از بغل،از گوشه!!!! انواع درزگيرها ( مبادا يه وقت درزي باز بمونه و اندكي سرما وارد شه) زدن نايلون پشت شيشه ها وا ز همه مهمتر انواع لباسهاي گرم شامل پالتو ، شال و كلاه و چكمه ها يي كه وقتي بزرگترهايمان پاي نسل جوان ميبينند به شوخي ميگويند (( خِدَي اُنا مَيَ برَ بِ اُوو گُروفتن)) و واقعا براي اون چكمه ها جاي برفهاي حداقل نيم متري سالهاي گذشته كه بچه تر بوديم خاليست. همون سالهايي كه چكمه به صورت امروز نبود ولي برف بود ، پالتو نبود ولي برف بود و با همون چكمه هاي پلاستيكي كه بهشون ميگفتيم پوتين و دستكشهاي چند سال استفاده شده و كاپشنهايي كه گاهي از خواهر و برادرهاي بزرگترمان به ما به ارث ميرسيد و كلا ه و شالهاي بافته شده با نخ هاي معمولي به دست مادر ميرفيتم تو ي كوچه سرسره بازي و گلوله برفي هايي كه نثار هم ميكرديم و آدم برفيها و ... جاي همه اونا خالي و ياد همه اون روزهاي بي بازگشت به خير .

اما از نسل خودمون و خاطراتش كه بگذريم وقتي پاي صحبت پدر و مادرهايمان و خاطرات كودكي اونها و زمستانهاي اون زمانها مينشينيم وارد دنياي ديگري ميشيم. دنيايي كه شايد تصورش هم براي ما كه شايد خودمان هم زياد توي ناز و نعمت خاصي بزرگ نشديم سخت باشه. يعني زمستانهاي حدود 30، 40 ، و 50 سال پيش. اون وقته كه طمع واقعي زمستون رو ميشه چشيد. در نوشته زيز مختصر خاطره اي رو كه از زبان بزرگترها شنيده ام به قلم آوردم هر چند كه فكر ميكنم اكثرا اونها رو شنيده باشين اما دوباره شنيدنش هم شيرينه.

وسايل گرمازا:

زمان پدر و مادرهاي ما توي رودمعجن بخاري نفتي نبود بلكه بخاري كنده اي بود كه تنها تا زماني گرما داشت كه كنده ها ميسوخت و همين كه كنده ها تموم ميشد و جاش رو به زغال و خاكستر ميداد ديگه از حرارت و گرما خبري نبود . جالب اينجاست كه همين بخاري نيز طوري نبود كه هميشه روشن باشه بلكه در طي روز روشن بوده و شب موقع خواب زغالهاي به جا مانده اون رو داخل منقل كرسي ميكردند و بعد همه افراد زير كرسي ميخزيدند و تا صبح از گرماي اون استفاده ميكردند توي اين شرايط فقط زير كرسي بوده كه گرم بوده و در فضاي داخل اتاق از گرما خبري نبوده است. البته فضاي داخل اتاق عاملهاي گرمازاي ديگري نيز داشته كه يكي از آنها وجود مطبخ داخل اتاق نشيمن بوده كه امروز ه توي رودمعجن جدا و در اتاق ديگري است. اون زمان گوشه اي از اتاق به حالت شومينه هاي امروزي قرار داشته البته نه به اين شيكي و تميزي و با اين شكل و شمايل بلكه به عبارتي ميشه گفت كه طرح شومينه هاي امروزي از همون مطبخ ها ي قديمي گرفته شده ،خلاصه غذا رو داخل اتاق نشيمن درست ميكردند روي مطبخ كه از گرماي آن اتاق نيز گرم شود هر چند كه به همراه اون گرما دود و ... نيز بوده ولي در كل غنيمتي بوده كه اتاق گرم شود.

اون زمان در مصرف هيزم صرفه جويي ميشده و علت اين صرفه جويي اين بوده كه هيزم بسيار كم بوده زيرا اولا مانند الان باغ زياد نبوده ( به طور مثال دشت تهرود چندسالي است كه باغ شده و در چندين سال گذشته همه زمين بوده)

و همون مقدار باغي هم كه بوده كمتر درختي بوده كه در آن خشك شود و از طرفي تعداد خانوارها در رودمعجن بسيار زياد و همه به دنبال هيزم ،چون تمامي كارها از جمله پخت و پز و شست و شو و كلا عامل توليد گرما و آتش تنها چوب بوده است. برعكس امروز كه باغها پر از هيزم است ولي متاسفانه ديگه خريداري نداره. البته جوري كه از بزرگترها نقل ميشه اون زمان منطقه دربي مانند الان نبوده بلكه پر بوده از درختان سرو كه شايد اگر الان ميبود بيشباهت به جنگل گلستان نميبود اما متاسفانه به علت نبود نظارت و جنگلباني افرادي در رودمعجن بوده اند كه جهت منافع شخصي اقدام به بريدن اين درختان ميكرده اند و از چوب آن زغال تهيه كرده و به شهر ميبرده و ميفروخته اند و جالب اينجاس كه كارگراني كه براي اين افراد كار ميكرده اند تنها در قبال دريافت مايحتاج زندگي و يا غذاي مصرفي كار ميكرده اند و نه مزد و حقوق ديگري. اما فكر كنيد اگه منطقه دربي اين طوركه تعريف ميكنند مي بود حالا به جز آبشار يكي از مناطق گردشگري روستاي رودمعجن به شمار مي آمد.

مواد غذايي و چگونگي نگهداري آنها:

اما بزرگترها در مورد چگونگي نگهداري مواد غذايي بدون يخچال اين صورت تعريف ميكنند .

اصولا غذايي كه اون زمان مردم مصرف ميكردند به اين صورت امروز رنگارنگ و متنوع نبوده بلكه صبحانه شان اكثرا شلغم بوده و همان را نيز با زحمت فراوان به خاطر صرفه جويي در مصرف كنده به كمك ((خير،قرپچ و سُوو)) كه همگي نوعي خار بوده اند آتش درست ميكرده اند و ميجوشانده اند و ظهر نيز نهار مختصري بوده و غذاي اصلي اكثرا شبها بوده كه مردها نيز در خانه بوده اند كه آنهم يا اشكنه بوده و يا آبگوشت وبرنج هم كه ميدانيم معمولا شب عيد نوروز درست ميكردند. البته ناگفته نماند كه صبحانه پنير و ماست نيز بوده و نگهداري پنير نيز به اين صورت بوه كه تابستان پنير درست ميكرده اند با نمك فراوان و بعد به صورت قالب در مي آوردند و خشك ميكردند و زمستان از اين قالبهاي خشك شده به مقدار مصر ف صبحانه آب ميزدند و همراه با گردو ميخوردند كه بسيار دلچسب بوده است. نگهداري گوشت نيز كه همه ميدانيم كه به اين صورت بوده كه گوسفند را ميكشتند و گوشتهايش را قرمه ميكردند و از چنگگهايي از سقف انبارشان آويزان ميكردند و در طول سال بهره ميبردند.

چگونگي شستشو و مواد شوينده:

با توجه به نبود آب لوله كشي ، آبي كه مردم رودمعجن جهت شستشوي ظرف و لباس بكار ميبردند آبي بود كه از جوي آب لب خانه هايشان بر ميداشتند. اما براي آب خوردن، يا صبح زود ميرفتند از (( لَو جُوُيْ)) و يا (( تَهرُووي)) آب مي آوردند كه هنوز آب تميز بوده و قابل استشمام وگرنه در طول روز مسافت زيادي را تا لب چشمه «حيتا » طي ميكردند و در ديگچه هاي مسي يا كوزه ها مي آوردند.

اما ديدن زناني هم كه براي شستشو ي لباس و ظرف به كنار تهرووي يا لوجوي سر پوش مي رفته اند نيز ديدني بوده چرا كه انبوهي از زنان رديف كنار هم با انبوهي از بقچه هاي لباس و ظرفهاي كثيف مي نشسته اند كه همين بهانه اي بوده براي نزديك شدن دلها و ديدار هر روزه اما بايد به سختي هاي آن نيز توجه كرد كه زنان با وجود داشتن چندين بچه قد و نيم قد مجبور بودن هر روز اين مسير رو طي كنن واسه شستن لباس و ظرف وكهنه بچه و ... جدا از كارها ي ديگه اي كه به دوششون بوده. حالا از همه بدتر مربوط به زماني بوده كه چيزي به اسم لاستيك بچه وجود نداشته است. زنان در قديم جهت لاستيك كردن كودكان از پارچه سه گوش استفاده ميكردند كه رويش رو با مواد قير مانندي ميپوشاندند( جهت جلوگيري از نم زدن) و خلاصه اين پارچه سه گوش حكم لاستيك داشته و بعد روش رو پارچه ديگه اي به عنوان كهنه ميذاشتن . حالا وقتي مقايسه ميكني كه مادرهاي امروزه علاو ه بر اينكه ماي بيبي واسه پاي بچشون ميگيرن حتما به مارك اون هم توجه ميكنن مبادا موادي توش به كار رفته باشه كه پاي بچشون بهش حساسيت داشته باشه :OO: :YY:

اما در زمستان شستن اين لاستيكها و كهنه ها مكافاتش دوچندان ميشده چرا كه براي شستشو علاوه بر اينكه بايد مسافت زيادي رو توي سرما و يخبندان تا لب رودخانه طي ميكردند آن هم بدون پوششي به اسم جوراب كه در آن زمان وجود نداشت به علاوه بايد دستهايشان را داخل آب يخ چشمه يا جوي فرو ميبردند و مدت زيادي به همان حالت باقي ميماندند جهت تميز كردن آلودگيهاي لباس وكهنه بچه . اما واقعا اينكار طاقت فرسا بوده چون فرو كردن دست در آب يخ براي بيشتر از چند ثانيه واقعا دردآور است به طوري كه نقل ميكنند وقتي به منزل ميرسيده اند ميديده اند كه پوست دستشان به مقداري كنده شده و به لاستيكيها چسبيده است.!!!! اما از همه بدتر نبود شوينده در آن زمان بوده چرا كه اگر شوينده ميبود شايد كار شتشو در آب يخ كمتر طول ميكشيد شوينده هايي كه امروز در انواه مختلف 4 آنزيم و 5 آنزيم و انواع دانه رنگي براي لباسهاي ... و( تازه با همه اين باز هم گله وشكايت از تميز نشدن لباسها به همرا ه است) اما تنها شوينده هاي موجود در آن زمان همان بيخ بوده. (اگر اشتباه نكنم ريشه اي بوده كه از آن كف توليد ميشده و اگر اشتباه است دوستان اصلاح فرمايند) و البته كارايي ديگري نيز كه بيخ داشته اين بوده كه كف توليد شده از آن را همراه شيره ميخورده اند كه البته الان نيز گاهگاهي در مراسمات و ميهمانيها اگر گير بيايد جهت تفنن اينكار انجام ميشود. همچنين در آن زمان براي شستن ظروف نيز اسكاچ و ... وجود نداشته بلكه به جاي اسكاج از چيزي به اسم كلغر استفاده ميشده است كه حكم همان اسكاچ را داشته است.

نكته قابل توجه اين است كه مردم در آن زمان سعي ميكردند كه جهت فرار از مشكلات زيادشان فكرشان را كار بيندازند و شده حداقل به ميزان كمي اين مشكلات را كم كنند در نتيجه اختراعاتي از خود بروز ميدادند از جمله وقتي مردان در روزهايي كه برف فراوان بوده جهت شكار به بيرو ن منزل ميرفتنند به جاي چكمه كه هنوز در آن زمان نبود چارق به پا ميكردند. به اين صورت كه خرهاي پير يا از كار افتاده را ميكشتند و از پوست آنها چارق ( پوششي كه حكم كفش را داشته) تهيه و آن را با نخهايي دور پا محكم ميكردند و در برف به پا ميكردند.

اما در تابستان نيز جهت باغ كولي تخته چوبهايي را سوراخ كرده و از ان نخ رد ميكردند و دور پايشان ميبستند و با آن بر روي بيل ميكوبيدند .

مصرف چايي در رودمعجن

نكته جالبي كه وجود دارد اين بوده كه تا قبل آمدن چايي به رودمعجن مردم چگونه خستگي خود را در ميكردند.( به نظر من تمام سختييهايي كه در گذشته وجود داشته يه طرف نبود چايي يه طرف)چيزي كه اكثر افراد مخصوصا سالخوردگان رودمعجن به آن اعتقاد دارند اين است كه بعد انجام كارهايشان براي رفع خستگي حتما بايد چايي بنوشند و تا اين كار را نكنند خستگي از تن آنها بيرون نميرود ( به استثناي عده اي كه امروزه اعتقاد دارند كه مضر است و اصلا نمينوشند حتي اگر حرفشان درست هم باشد باز چاي چيزي نيست كه از سنت ايرانيها كنار رود) حالا به نظر شما تا قبل آمدن چاي مردان و زنان قديم بعد انجام آن همه كار طاقت فرسا با چه چيز خستگي شا ن را فرو مينشاندند؟

نقل كرده اند كه اولين كساني كه چايي را در رودمعجن دريافت كرده جهت دم كردن آن را داخل قابلمه اي ريخته و گذاشته اند تا چندساعتي جوشيده است بعد چايي را به عنوان تعارف بين همسايه ها پخش كرده اند!!!

زير اندازهاي موجود در خانه هاي رودمعجن:

فرش از جمله مواردي هست كه شايد توي تاثير كم كردن سرما ي از كف به چشم نياد اما اگر خود ما شبي بدون فرش و روي موكت بنشينيم درك ميكنيم كه چقدر فرش در ايجاد گرما موثر است اما در گذشته فرش كه به كنار بلكه موكت هم وجود نداشته و زير انداز خانه ها پلاس و گليم بوده. زير اندازهايي سفت و سخت كه تنها جهت خالي نبودن خانه ها از لختي بهن ميشده و تاثيري در گرم كردن زير پا نداشته است. شبها نيز موقع خواب مختصر لحاف و تشك بهن ميشد كه همه افراد بايد مشتركا از اآن بهره ميبردند.

اما روشنايي منازل نيز چيزي نبوده جز فانوس و چراغ لامپا و چراغ گاز و ... كه هر خانواده اي به تناسب وضع مالي اش از آ ن بهره ميبرده است.

و اما در پايان به نظر من انسان امروز براي رسيدن به راحتي و آسايش بسياري از نعمتهاي گذشته را فدا كرده است.

اين بود شرحي از زندگاني مردم در گذشته . دوستان اگر لطف كنند و ادامه اين نوشته را با گذاشتن مطالب در خصوص خاطراتي از گذشته ادامه دهند بسيار ممنون ميشوم. همچنين در صورتي كه نوشته داراي ايراد و اشكال هست آنرا بيان فرماييد.

(تشكر از جناب شكارچي عزيز كه در تهيه اين مطلب ياري رساندند)