رودمعجن دیگرنان ندارد !!!!
استاد رودمعجني
سلام خدمت حیتائیان عزیز این هم اولین مطلب بعد از اعتصاب رودمعجن قبلا اگر هیچ نداشت، دستکم نانش را خودش تأمین می کرد. در هر خانه یک تنور پیدا می کردی که ماهانه یکی دو بار آتش آن روش
سلام خدمت حیتائیان عزیز این هم اولین مطلب بعد از اعتصاب
رودمعجن قبلا اگر هیچ نداشت، دستکم نانش را خودش تأمین می کرد. در هر خانه یک تنور پیدا می کردی که ماهانه یکی دو بار آتش آن روشن می شد. گندمی را که خود کاشته و چندین روز درو کرده سپس با هیاهوی شبانه روزی تراکتورهای روستا وحتی روستاهای مجاور که ما بچه برای جلوگیری از داغ شدنشان در هنگام کوبیدن خرمن بایستی یکسره از آب سرد چشمه به رادیات آن می ریخیم ودرست کردن پیبادو پاک کردن خرمن خاطرات زیبائی را برایمان به ارمغان می گذاشت را آماده ، در آسیابهای آبی وبرقی روستا با آن صدای گوشخراششان آرد می کردند و از آن به بعد وظیفه آماده کردن نان به عهده زن ها بود. من و هر کودک روستایی میتوانست در کودکی مراحل ظریف پختن را ، از آماده کردن لگن (تغار)، بیختن آرد، آغشتن آب ولرم با مایه (خمیر تروش)، ورز دادن خمیر و انتظار برای ورآمدن آن وزواله کردن ،تا آماده کردن تنور و ... یاد گرفته و همه اینها را بخوبی بداند.
انتظار برای درآمدن نان تازه از تنور لذتی داشت. کلوچه شیرین و قرصوق (نان کوچک کودکانه) برای بچه ها و کلوچ (نان بی شکل و بی قواره) برای بره ها،دستاورد همیشگی تنور بود و چشیدن گرمای دلنشین لب تنور در زمستانها، خاطره ای شیرین بجا می گذاشت که برای همیشه ماندنی بود. هرگاه نان منزل تمام می شد، یا مهمانی ناخوانده می رسید، می توانستی از همسایه نان قرض بگیری و این نان قرض دادن ارتباط صمیمی بین همسایه ها را برقرار می داشت.
اما امروز دیگررودمعجن مانند قدیم نان ندارد. سیاست نادرست توزیع یارانه (البته دراین قسمت )، که قبلاٌ به صورت گندم (بذر مرغوب) به روستاییان داده می شد و این روش خود بخود روستاییان را به کاشتن گندم تشویق می کرد، از حدود دودهه قبل ابتدا به یارانه آرد تبدیل شد و پس از آن به نان آماده . یعنی اکنون با کمک دستگاههای دولتی در روستا نانوایی تأسیس شده تا نان مردم آماده باشد و روستاییان رنج و زحمت گندم کاشتن و آرد کردن و نان پختن را بر خود هموار نکنند.
هر صبح و ظهر و شب، روستاییان در صف نانوایی به انتظار نان می ایستند و هرگاه که سهمیه نانشان به دلیل فروش آزاد آرد یا پخت بد نان و سپس فروش نان خشک، تمام می شود، راهی ندارند جز اینکه برای سفره شان نان شهری تهیه کنند. جدیدا مغازه ها هم زحمت سفر به شهر را ازاین بابت کم کرده اند دیگر از خاطره گرمای زمستانی تنور خبری نیست. بچه های این نسل قرصوق و کلوچ و خمیرمایه را نمی شناسند و هیچ یک از آنها خمیر کردن نان و آتش کردن تنور را بلد که نیستندبماند. من غصه می خورم که خیلی از اینها هیچگاه فتیر شلی با جزقاله و یا قطاب باسبزی محلی ویا برخی از نوعروسان قلفتی روغنی را که زمانی از هدایای مرسوم مادرشوهرا رودمعجن بود ممکن است نبینند
نانوایی دولتی حسابی کار دست روستا و روستایی داده است...
یادمان باشد که یک ضرب المثل رایج می گوید :
به جای آن که هر روز یک ماهی به من بدهی، ماهی گرفتن یادم بده.