رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

راز

اعضاي قبلي

چشم صنوبران سحر خیز/بر شعله بلند افق خیره مانده بود/ دریا بر گوهر نیامده آغوش میگشود/ سر میکشید کوه/ آیا در آن کرانه چه میدید؟/ پر میکشید باد / آیا چه میشنید که سرشار از امید/ با ک

چشم صنوبران سحر خیز/بر شعله بلند افق خیره مانده بود/

دریا بر گوهر نیامده آغوش میگشود/ سر میکشید کوه/ آیا در آن کرانه چه میدید؟/

پر میکشید باد / آیا چه میشنید که سرشار از امید/ با کوله بار شادی/

از دره میگذشت/ در دشت میدوید/ هنگامه ای شکفت/

یکباره اسمان و زمین را فرا گرفت/

نبض زمان و قلب جهان تند میتپید/ دنیا.../

در انتظار معجزه... خورشید میدمید...

تولد بهمن

تولد دوباره حیتا

به همه دوست جون های حیتا مبارک...