راز بزرگ آرامش
فروغ مرادی
مـعـلّـم از دانش آموزان خواست تا برای فردا یک کیسه سیب زمینی با خود به مدرسه بیاورند.روز بعد به آن ها گفت که روی سیب زمینی هایشان اسم کسی را که از او نفرت دارند بنویسند و داخل کیسه
مـعـلّـم از دانش آموزان خواست تا برای فردا یک کیسه سیب زمینی با خود به مدرسه بیاورند.روز بعد به آن ها گفت که روی سیب زمینی هایشان اسم کسی را که از او نفرت دارند بنویسند و داخل کیسه بگذارند.هر چه تعداد نفرت ها بیشتر بود ، تعداد سیب زمینی های داخل کیسه هم بیشتر می شد.بعضی ها یک سیب زمینی داخل کیسه گذاشتند،بعضی سه عدد و بعضی هم بیشتر.
مـعـلّـم از آن ها خواست تا زمانی که احساس نفرت در آن ها هست،سیب زمینی ها را با خود حمل کنند و هر جا که می روند کیسه ی سیب زمینی همراهشان باشد.این کار تا یک هفته ادامه داشت.
دانش آموزان مجبور بودند به سختی کیسه ها را همه جا با خود ببرند و بوی بد سیب زمینی ها را که دیگر گندیده بودند تحمّل کنند.آن هایی که سیب زمینی بیشتری در کیسه داشتند رنج حمل آن بار سنگین را هم باید به دوش می کشیدند.در پایان هفته،مـعـلّـم گفت که: این بازی تمام شده و همه از این که دیگر مجبور به تحمل سیب زمینی ها نبودند خوشحال شدند.
مـعـلّـم از آن ها پرسید:((در این یک هفته چه احساسی از حمل سیب زمینی ها داشتید؟))همه شروع کردند به گلایه کردن و ابراز ناراحتی از زحمتی که در یک هفته تحمّل کرده بودند.
مـعـلّـم گفت:((کاری که شما انجام دادید مثل به همراه داشتن نفرت و احساسی بد نسبت به دیگران است که شما در درون خود حمل می کنید.این احساس و سنگینی ناخوشایند را همه جا همراه خود می برید. فساد و سنگینی آن باعث کدورت قلب شما می شود.پس بهتر است نفرت را کنار بگذارید تا قلبتان از گناه و سنگینی رها شود.