رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

دیر ، اما ، شد.

گروه شاخص

خیلی دیر اما بالاخره شروع شد. بِ جیک واقعا جای خالی صحبت با رودمعجنیها و شناخت ومعرفی آنها و استفاده از خاطرات و اطلاعات آنها احساس میشد.ترس از این بود که رفتن به سراغ افراد ممکن ا

خیلی دیر اما بالاخره شروع شد.

بِ جیک

واقعا جای خالی صحبت با رودمعجنیها و شناخت ومعرفی آنها و استفاده از خاطرات و اطلاعات آنها احساس میشد.ترس از این بود که رفتن به سراغ افراد ممکن است با استقبال مواجه نشود و پرداختن به خاطرات خیلی از افراد ممکن است حاشیه هایی ایجاد کند . اما خیلی از اعضای حیتا از جمله 2عضو این گروه بر این نظر بودیم که رفتن به سراغ افراد واقعا برای حیتا و اعضای جوان آن مفیدو لازم است.

برای اولین نفر سراغ شخصی رفتیم که از برخورد خوب و با روی بازش مطمئن بودیم. سوالات را در گروه طراحی و خود را آماده پاسخ در چند روز آینده کردیم . اما آن لاین بودن استاد معادله را بر هم زد و به گمانم چند ساعتی بیشترطول نکشید که پاسخ ها را دریافت کردیم. به خودمان گفتیم ای کاش خیلی از امور کشور عزیزمان به این سرعت انجام میشد.همین جا از استاد صمیمانه تشکر میکنیم و موفقیت بیش از پیش جنابشان را آرزو میکنیم.امیدواریم روش و منش استاد درسی برای اعضای حیتا باشد.

این گروه ( که برای آن هنوز نامی مناسب نیافته ایم) آماده نظرات و پیشنهادات همه دوستان جهت برنامه های آتی است که با 2 ایمیل زیر امکان ارتباط خواهید داشت:

a.najafi63@gmail.com زمستان

habib_moso@yahoo.com منصف

قرار بود قسمت اول این گفتگو رو منتشر کنیم اما برای اینکه مطلب تفنگدار سوم تازه ثبت شده بود جهت تازه بودن مطلب و مطالعه آن توسط دوستان ثبت مطلب رو به فردا شب وعده میدهیم.

منتظر نظرات ، پیشنهادات و نام های پیشنهادی شما برای گروه مربوط به مصاحبه ، خاطرات و... مربوط به اشخاص هستیم.