رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

دوستان حقیقی

مجتبي يعقوبي

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زده و مردند، می گویند خارپشتها و خامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند... وقتی نزدیکتر به هم بود

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زده و مردند، می گویند خارپشتها و خامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند...

وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر می شدند ولی خارهایشان یدیگر را زخمی می کردند ، بخاطر همین تصمیم گرفتند از هم دور شوند ... ولی از سرما یخ زده می مردند...

از اینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل ، یا نسلشان منقرض شود.

پس در یافتند که بهتر است بازگردند و گرد هم آیند و آموختند که : با زخمهای کوچکی که همزیستی با کسان بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند ، چون گرمای وجود دیگری مهمتر است...

*بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گرد هم می آورد بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنار آید و خوبی های آنان را تحسین نماید.

بدبختی این حسن را دارد که دوستان حقیقی را به ما می شناسد.

با تشکر از تمامی دوستان و همشهریان حیتایی امیدوارم همیشه کنار یکدیگر موفق و سربلند باشید.