خواجه خضر
نجمه عبداللهی
خدا رحمت كند همه پدربزرگ ها و مادربزرگهاي از دنيا رفته مان را . زبان شيريني داشتند و دهاني گرم و گنجينه قلبشون هميشه پر بود از خاطرات و روايتهاي شيرين. يكي از اون روايتها رو بارها
خدا رحمت كند همه پدربزرگ ها و مادربزرگهاي از دنيا رفته مان را . زبان شيريني داشتند و دهاني گرم و گنجينه قلبشون هميشه پر بود از خاطرات و روايتهاي شيرين. يكي از اون روايتها رو بارها از زبانشون شنيده بودم. خاطره اي شيرين كه وقتي براي بار چندم هم ميشنيدم اما باز برايم جذاب بود مخصوصا اينكه دلم ميخواست كه براي ما هم اتفاق بيفتد. روايتي كه توي اين مطلب ميخوام از زبون اونا نقل كنم مربوط هست به خواجه خضر و گذر اون بر خونه هاشون در قديمها.
خواجه خضر در نگاه گذشتگا ن ما انساني بزرگ بوده كه بر خانه ها گذر ميكرده البته نه همه خونه ها. اكثر مردم آرزو داشتند كه خواجه خضر گذرش بر خونه اونها هم بيفته . حتي شنيدم كه الان نيز هنوز عده اي بر اين باورند كه اگر چهل صبح در خانه شان را آب و جارو كنند روز چهلم خواجه خضر گذرش بر اونجا ميفته و حاجت خانم خانه رو برآورده ميكنه ...
اما در گذشته اعتقاد بر اين بود كه گذر خواجه خضر بر خانه هايي مي افته كه اهل آن خانه انسانهايي با اعتقاد باشند و ساده زيست. و وقتي هم كه خواجه خضر بر آنجا گذر ميكرد بركت و روزي در آن خانه چند برابر ميشد. دو نمونه آن را من از زبان بزرگترها شنيده ام ولي حتما اين حالت بيشتر بوده و افراد ديگري هم هستند كه بزرگترهايشان از گذر خواجه بر خانه هايشان روايتهايي داشته باشند.
مادرم نقل ميكند از دوران كودكي اش زماني كه مادرش هنوز زنده بوده است روزي مادرش متوجه ميشود كه ظرفهاي حاوي روغن زرد كه در خانه انبارشان بوده شروع كرده اند به سر رفتن و همانطور روغن بوده كه از اين ظرفها خارج ميشده است طوري كه براي جمع آوري آنها ظرفهايي بيشتري آورده اند. اما اين حالت تا زماني بوده كه اطرافيان چيزي متوجه نميشده اند يعني وقتي اطر افيان با خبر مي شده اند ديگر از آن حالت خبري نبوده است. و اعتقاد بر اين بوده كه خواجه خضر بر خانه شان گذر كرده است.
اما مشابه همچين حالتي نيز در خانه يكي ديگر از نزديكان اتفاق افتاده به طوري كه ظرفهاي حاوي شيره موجود در انبارشان به قدري سرازير ميشود كه براي جمع آوري آنها از ظرفهاي ديگر استفاده ميكنند اما در آنجا نيز همزمان كه ديگران باخبر مي شده اند اين حالت از بين مي رفته است.
حالت ديگر كه نشان از روزي و بركت بوده وجود مار سفيد در خانه بوده است. طوري كه گاهي مار سفيدي را مشاهده ميكرده اند كه در انبارشان چنبره زده اما چون آن را نشان روزي و بركت ميدانسته اند به او كاري نداشته اند و تا زماني كه آن مار در آنجا بوده ثروت و بركت از آن خانه بيرون نميرفته است.
اما خواجه خضر كيست؟
خواجه خضر جزو آن سه پيامبري ميباشد كه از دنيا نرفته است و تا زماني كه قيامت شود زنده است.
حضرت عيسي ، حضرت الياس و حضرت خضر آن سه تن هستند كه به اذن خداوند و هر كدام بنا به دلايلي زنده هستند .
حضرت خضر به همراه حضرت الياس و ذوالقرنين( پسرعموي خضر و جهانداري آگاه كه در كارهايش از خضر مشورت ميگرفت) به دنبال آب حيات رفتند اما ذوالقرنين به آن نرسيد و حضرت خضر و الياس از آن چشمه نوشيدند و عمر ابدي يافتند.
خضر به معناي سر سبزي است چرا كه او بر روي هر زمين خشكي كه قدم ميگذاشت آن زمين سرسبز و خر م ميشد و اين از معجزات آن حضرت بود.
حضرت خضر همان كسي است كه حضرت موسي در جستجوي او به مجمع البحرين رفت و براي حضرت موسي شروطي گذاشت كه در صورت انجام آنها همراه او بماند اما چون موسي صبر نكرد در ميان راه از او جدا گشت.
از امام رضا (ع) روايت شده است كه :
حضرت خضر آب حيات نوشيد و او زنده است تا در صور بدمند و زود است كه خضر را مونس قائم آل محمد گرداند وقتي كه آن حضرت از نظرها غايب است رفيق آن حضرت گردد.