رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

خزینه ؟ وع وع!

محمود فتوحی

(کمیسیون ساخت اولین حمام دوشی رودمهجن 1340 شمسی) ماشین جیپ دولت از شهر آمده با چند نفر کت و شلواری. یک نفرشان کراوات تمیز و عینک براقی دارد. جار زدند مردم توی مسجد پی باغ جمع شدند.

(کمیسیون ساخت اولین حمام دوشی رودمهجن 1340 شمسی)

ماشین جیپ دولت از شهر آمده با چند نفر کت و شلواری. یک نفرشان کراوات تمیز و عینک براقی دارد. جار زدند مردم توی مسجد پی باغ جمع شدند. دولت می‌خواهد برای ده حمام دوشی بسازد. یک قطعه زمین لازم است و همکاری اهالی برای ساختن. خیلی از مردم از حمام دوشی تصوری ندارند. ریش سفیدها و معممین و معمرین با حمام دوشی مخالفند می‌گویند:

«خزینه مگر چی عیبه دره؟ از قدیم و ندیم مردوم د خزینه غسل مه کیردن! چی عیبه دیشته که مین عوضش کنن؟

حمام خزینه ای، حوضی داشت 2 در 2 و عمقش تا ناف یک مرد متوسط القامه بود. دیگدان بزرگی زیر خزینه بودکه به آن «داش» می‌گفتند. از بیرون حمام راه پله باریکی می‌رفت پایین تا زیر خزینه که بوته‌های هیزم کوهی (خیر و قرپچ) را می‌بردند برای آتش زیر خزینه. مردم توی همین خزینه تن می‌شستند و غسل می کردند. آب خزینه را معمولاً خیلی دیر عوض می کردند. حمام از طلوع آفتاب تا آفتاب زردی (افتو د کمر) زنانه بود و از آفتاب زردی تا طلوع آفتاب مردانه.

مرد کراواتی در بارۀ بهداشت و سلامت جامعه حرف می زند: «حمام جدید، چهار اتاقک کوچک دارد در هر اتاقک یک دوش است که آب گرم و سرد از لوله می‌آید توی دوش. شما می روید زیر دوش آب می ریزد روی سرتان و خودتان را می شویید».

مرد حمامی نگران است: «ایجوری کی دو نفر برن به حموم او خزینه تموم مره، از کوجه ای همه هوزوم بیارم؟».

اما ایستادن زیر آب گرم، عین ایستادن زیر آبشار در ظهر داغ تابستان بود، احساس خوشی به مردهای توی مسجد دست می‌داد. چیزی که "حجی پهلوو" را گیج کرده بود این بود که: «فلَنی! چی جوری او ور لوله سر بالا مره؟»

حاج شیخ و مریدانش در مسجد بالا از سر دستۀ مخالفان بودند. مرد کراواتی گفت: «حاج آقا! نمی‌فهمم شما چرا مخالفت می‌کنید؟»

حاج شیخ گفت: «غسل در این حمام دوشی شما اشکال دارد». کلبِ أحیا خادم مسجد بالا، کیفور شد:« آقای حج شیخ چی قشنگ به زبوی شهریا گپ مزنن».

مرد کراواتی: «حاج آقا! حمام دوشی بهداشتی‌تر از خزینه است. شما خودتان دیده‌اید که چرک و مو و أخ و تف مردم روی آب خزینه جمع می‌شود؛ کف خزینه هم کثافت لای می‌اندازد؛ با لای کش می‌کشند بیرون. حمام دوشی این کثافتها را ندارد. تمیز است».

حاج شیخ گفت: «مردم ما دینشان را نمی‌گذارند پای این ادا و اطوارهای فرنگی حکومت. جناب رئیس! بفرمایید زیر دوش چطور می‌شود تمام بدن را یکباره کرد توی آب و غسل ارتماسی گرفت؟ شما که از حکم خدا و شرع سر در نمی‌آورید؟»

مرد کراواتی گفت: «الان در شهر همه جا حمام دوشی است علمای بزرگ زیر دوش استحمام می کنند».

حاج شیخ: «بله می کنند؛ اما بعد توی خزینه غسل ارتماسی می‌گیرند».

مرد کراواتی داشت داغ می‌کرد. یک لیوان آب خواست. آوردند. جلو جمعیت انگشتش را کرد توی دماغش، بعد انگشتی مفی‌اش را کرد توی لیوان آب و شست. جوری که همه ببینند. بعد لیوان را گرفت سمت حاج شیخ و گفت: «بفرمایید یک نفر با این آب صورتش را بشویید یا استنشاق کند. مگر نمی فرمایید استنشاق هنگام غسل مستحب است؟ بفرمایید!»

«وع - وع!»

مردها چندششان شد.

حاج شیخ ماند و خشمش را غورت داد. سرش را انداخت پایین و زیر لب چیزی می‌گفت.

یک سال بعد حمام دوشی راه افتاد. مردم خیلی زود یاد گرفتند زیر دوش غسل ترتیبی انجام دهند و با خیال راحت آب را استنشاق کنند.