خروس و عقاب
سلیمان استوار فدیهه
بنام خدا خروس و عقاب با سلام به پیشگاه همراهان صمیمی و همشهریان گرامی . حضور شما عرض کنم در يكي ازجمعه هاي گذشته توفیقی حاصل شد تا به روستای سر سبز رودمعجن سفری داشته باشم . گزارش
بنام خدا
خروس و عقاب
با سلام به پیشگاه همراهان صمیمی و همشهریان گرامی . حضور
شما عرض کنم در يكي ازجمعه هاي گذشته توفیقی حاصل شد تا به روستای سر سبز رودمعجن سفری داشته باشم . گزارش این سفر به حیتا نشینان تقدیم میگردد
قسمتم گردید در آدینه ای رفتم سفر
مقصدم رودمعجن و از خاله خوش گیرم خبر
فصل گل بود و گلاب و کبک و تیهو بی قرار
اول اردیبهشت و بهترین ماه بهار
بلبل شیدا به روی شاخه ها شادان و مست
بوسه بر گل میزد و گاهی کنارش می نشست
باغ جنت دیدمی بر هر طرف کردم نگاه
هر درخت میوه ای همچون عروس و حجله گاه
چشمه ها در قلقل و چون کوزه می در خروش
در کنار هر گلی پروانه ای در عیش و نوش
از قضا رفتم به حیتا در کنار نهر آب
رو به رو دیدم نشسته یک خروسی با عقاب
با خروس گفتا عقاب ما هر دو از یک ریشه ایم
لیک در رفتارمان هر یک به یک اندیشه ایم
همچنانکه شیر سلطان است در بین وحوش
در میان ماکیان سلطانم و اما خموش
پادشه مائیم و تاجش را تو داری روی سر
باده مینوشی و از اقوام گشتی بی خبر
کار تو باشد در این عالم فقط گفتار مفت
روز و شب بی کار و راحت گردنت کردی کلفت
در عجب ماندم که چندین همسر و خندان لبی
ما نخوابیدیم با اوقات خوش حتی شبی
من فقط یک همسر و از دست اویم در عذاب
دائم اندر محنتم بینی و هم در اضطراب
گر جه تیزم در شکار و تیز چنگ و تیز بال
با همه اوصاف چون مومم در دست عیال
خانه ام مهمانسرای قوم و خویشان زنم
در نظر دارم که این اوضاع را بر هم زنم
از تو دارم یک سئوالی با همه شرمندگی
باچه تدبیری موفق بوده ای در زندگی
بال بر هم زد خروس و گفت حیف از نان و آب
در جهان هر گز ندیدم زن ذلیلی چون عقاب
من که بینی سر خوشم سالار در منزل منم
همسران پروانه اند و شمع آن محفل منم
زندگی کردم همیشه با توکل بر خدا
می رسد رزق فراوان و از آن باشم رضا
تا در این عالم سلیمان مردمی یابی عوام
مفت خواران چون خروس هر جا ببینی مستدام
والسلام