رفتن به محتوای صفحه
حیتاHEITA · RUDMAJANاز یک روستا،
هزار قصهٔ مشترک

خارج از مسابقه

علی نجفی

در وانفسای سبزه و گلی که در عید توی ده جریان داشت چندتا عکس گل منگلی همراه با کمی«سوز نَیی» شاید خالی از لطف نباشه البته همین اول بگم که من توی عکاسی همونقدری متبحرم که در خلبانی!!

در وانفسای سبزه و گلی که در عید توی ده جریان داشت چندتا عکس گل منگلی همراه با کمی«سوز نَیی» شاید خالی از لطف نباشه البته همین اول بگم که من توی عکاسی همونقدری متبحرم که در خلبانی!!پس بد بودن عکسها رو به بزرگورای ببخشید.اضافه هم میکنم که این عکسها خیلی سریع گرفته شده و فرصت چندانی برای کادر بندی درست ودرمان و یافتن سوژه های بهتر نبود.خب حالا که پیشاپیش خودم رو از تمام تقصیرات تبرئه کردم چندتا عکس هم ببیند بد نیست

این عکس اول:آسمان آبی و ابر سپید و برگهای سبزی که البته بید نیست و شاخه ها یی که شب قبلش باران خورده بودند و پاک هستند!

حالا همین شکوفه ها تقریبا دو یا سه ماه دیگه میشن اینا:(البته این عکس مال تابستون پارساله)

بریم سر وقت یه نهال کوچولو با شکوفه های قرمز.دو وجب بیشتر نیست ولی شکوفه داده و سه چهار ماه دیگه هم میوه میده و برای خودش کسی میشه.یه عارف معروف شغال آبادی مربوط به نیمه ی دوم قرن ششم میگه«یَک پُرَیه از ای نهالگَک یاد گیرِن دو بریستَ اَمبا دشو گولَ».این عارف خیلی عارف معروفی بوده سخنانش رو به بازیچه نگیرین .دنیایی از معانی پشت این سخن نهفته است!!

دنبال گل بنفشه میگشتم که یافت می نشد اما به جاش یک گل دیگه پیدا کردم.گوسفندها عاشق این گل هستن از بس خوشمزه است خود گل هم عاشق خورشیده.«نماشُم»که خورشید غروب میکنه این گل زرد بسته میشه انگار دیگه انگیزه ای برای خودنمایی نداره(بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است).چشم به راه میمونه تا صبح خورشید طلوع کنه (چشمم به راه تا که خبر میدهد ز دوست)و اونم دوباره اینجوری باز بشه و خودنمایی از سر بگیره(مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم..).کی میدونه توی ده به این گل چی میگن؟

فعلا تا همینجا که هنرهای عکاسیم رو بروز دادم بسه.بقیه ی بروزات!! هنریم رو میذارم برای بعد.