حیتایی که بود، حیتایی که شد
محمد امیدوار
سلامی دوباره این مطلب رو قرار بود در سالروز شروع به کار سایت جدیدمون بنویسم ، ولی به دلیل درگیری پایان نامه و غیره و ذالک، فرصتش تا به امروز پیش نیومد. در این مطلب با بررسی سربرگ ه
سلامی دوباره
این مطلب رو قرار بود در سالروز شروع به کار سایت جدیدمون بنویسم ، ولی به دلیل درگیری پایان نامه و غیره و ذالک، فرصتش تا به امروز پیش نیومد. در این مطلب با بررسی سربرگ های حیتا، مروری تصویری خواهیم داشت بر سرگذشت حیتا تا به امروز.
در یک روز گرم تابستانی که کلاغه روی چراغ برق نشسته بود و حالا حالا ها قصد نداشت به خونش برسه، در کارگاه یک پروژه ساختمانی که رودمعجنی ها از سر و کولش بالا می رفتن، ایده اولیه تشکیل یک وبلاگ دو نفره به اسم رودمعجن شکل گرفت. از همون ابتدای هم اهداف بلند پروازانه ای در پس تشکیل این وبلاگ بود اما کسی فکرش رو نمیکرد تا بدین حد پیشرفت داشته باشه.
در اون زمان چندین وبلاگ و سایت با نام رودمعجن وجود داشت، به همین دلیل سعی شد نامی متفاوت انتخاب بشه تا از سایرین متمایز باشه. نام های مثل قرقنجه، هنوری، اوشور، دربی، قطربد، چنار و .... روی میز بود ولی در نهایت این نام انتخاب شد، حیتا.
اولین سربرگ سایت در همین کارگاه و از میان خاک و خل بیرون آمد، این سربرگ ترکیبی از گندم زارهای دربی، آبشار و دشت های پایین روستا بود و به نوعی سرگذشت رود از مبدا تا مقصد محسوب می شد. با نگاهی به تصاویرش می فهمیم که عبارت "بهشت گمشده خراسان" پر بیراه هم نیست!
گذشت و گذشت، حیتا مثل اغلب اتفاقات جوگیرانه مدتی در سکوت به سر برد و این سربرگ بیش از سایر سربرگ ها در حیتا موندگار شد.
در نخستین روزهای سال 89، حیتا با شعاری جدید دوباره شروع به کار کرد. "وبلاگ گروهی رودمعجنی های مقیم ایران"! این شعار یک کپی دم دستی از اسامی جلسات گروهی رودمعجنی ها در تربت و مشهد بود. شعاری که بعدها با انتقاداتی همراه شد و تغییر کرد ولی هدف تغییری نکرده بود. در اواسط تابستون و با شروع ماه رمضان تعداد اعضای حیتا هنوز از 10 نفر تجاوز نکرده بود. سربرگ حیتا هم همچنان بدون تغییر مانده بود تا اینکه در شهریور همون سال ایده استفاده از تصاویر مردم روستا در سربرگ سایت شکل گرفت و این اولین سربرگ با شعار جدید بود:
با شروع شب های قدر اون سال، حیتا با تصاویری از یادواره شهدا و با همون شعار قبلی سربرگش رو تغییر داد، کم کم آوازه حیتا دهن به دهن می چرخید و گروه های بیشتری برای کنجکاوی به سایت سر میزدن. حالا دیگه بازدید های روزانه به مرز 80 تا 90 بازدید رسیده بود.
شروع سال تحصیلی 89 نقطه عطفی برای حیتا بود، کم کم مطالب شکل و شمایل منسجم تری می گرفتند و حالا دیگه اعضا به مرز 10 تا 15 نفر رسیده بودند. شروع این دوران همزمان بود با عکسهای حجی محندسن و خرش ! که چند وقتی سربرگ حیتا رو تسخیر کردند.
در این دوره عبارت " به ما بپیوندید..." هم به سربرگ اضافه شده بود که نشان از اعتماد به نفس اعضای سایت داشت. حالا دیگه وبلاگ رو در حدی می دیدیم که رسما از بقیه هم برای پیوستن به اون دعوت کنیم. اواسط پاییز رسیده بود که چشمه حیتا برای اولین بار به همراه "خر حجی محندسن" که اون روزها به اصطلاح روی بورس بود در سربرگ سایت قرار گرفتند.
در این دوران حیتا هنوز صاحب لوگوی مشخصی نبود. در قسمت های بعدی ادامه این تحولات رو پی می گیریم.
ادامه خواهد داشت.
ان شاء الله.